X
تبلیغات
هنر نزد ایرانیان است و بس

هنر نزد ایرانیان است و بس

 

نگرش های ادراکی به فضای معماری

 

  گونتر نیتشك (Gunther Nitschke) تحت عنوان تشریح دنیای زنده مجاور، بین فضای اقلیدسی و عالم تجربی یا ذات، تفاوت قائل می‌شود و چنین اظهار عقیده می‌كند كه عالم تجربی مركزی دارد كه عبارت است از بشر ذی‌شعور و از این رو دارای سیستمی است عالی از جهات و مسیرها كه با حركات بدنی آدمی تغییر می‌یابند، یعنی فواصل و جهات با توجه به انسان تثبیت شده‌اند. در اینجا نیتشك تعریف خوبی از عالم ادراك ارائه می‌دهد، ولی این حقیقت را در نظر نمی‌گیرد كه هر ادراكی بایستی به سیستم پایدارتری از طرح‌ها (تصورات) معطوف شود تا مفهوم‌انگیز گردد. وقتی كه عالم ادراك به عنوان سرفصلی در نظر گرفته شود، بحث اصولی درباره فضای معماری غیرممكن می‌گردد. چرا كه در این‌صورت هرچه را كه كسی بر اساس عالم ادراك توصیف كند، تجارب عینی معماری است و در آن صورت شخص مجبور خواهد بود به این نتیجه بیهوده برسد كه معماری زمانی موجودیت می یابد كه فقط از طریق تجربه حاصل شده باشد. به همین جهت ذكر این نكته كه انسان غالباً مركز فضای معماری است و مسیرها و جهات آن با حركات بدن وی تغییر می‌یابند، امر درستی نیست. بلكه قدر مسلم اینكه معماری بالنفسه قائم به ذات خود و جدا از توهمات و دارای مراكز و جهات مخصوص به خود می‌باشد.

 

همان استفاده نادرست از مفاهیم فضا، تلاشهای یورگن ژودیك (Jurgen Joedicke) را نیز تحت عنوان مقدمه و اشارت متكی به یك نیروی فضای انسانی تشكیل می‌دهد. با اینكه ژودیك بر اهمیت تعیین مفهوم فضایی بكار گرفته شده تأكید می‌كند، اما فضای ریاضی، فضای اقتصادی، فضای جغرافیایی و فضای سیاسی را در نظر نمی‌گیرد. او برای بحث درباره فضا در معماری، از كلیات شروع می‌كند و می‌گوید كه ساختمانها از فضاها تشكیل یافته‌اند و بدین نحو است كه فضای معماری موجودیت پیدا می‌كند. بنابراین ژودیك به روشی واضح و رئالیستی محض آغاز سخن می‌كند، ولی بعداً چنین عنوان می‌كند كه میتوانیم از فضای معماری به عنوان یك فضای تجربی یاد كنیم و فضای معماری به بشر و ادراك او بستگی دارد. وی در پایان نتیجه‌گیری می‌كند كه فضاها حاصل ادراك متوالی مكان‌هاست.

 

نظریاتی که طی این دو یادداشت به آنها اشاره شد، شامل خلاصه‌ای از تصورات عالم ادراك به عنوان سرآغازی جهت تعیین فضای معماری به شمار می‌آید كه تحقیق و بررسی ژودیك را نیز در بر می‌گیرد. همچنین مقاله‌ای تحت عنوان خاصیت فضای انسانی نوشته میشل لئونار (Michael Leonard) شامل نكات مناسب بیشماری است كه كمك بزرگی به تئوری فضا مینماید. لئونار می‌گوید: این بشر است كه صور حسی فضا را خلق و استنباط می‌كند و حاصل نهایی در روند ادراكی، احساس مطلق است، احساسی درباره آن مكان ویژه

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرسیما  | 

 

 

شیوه های معماری ایران

 

 

 در ایران، اولین نمونه های هنر و معماری در منطقه "خرا سان" شكل گرفت. در این

 

منطقه شاهد شكل گیری اولین شیوه معماری ایران پس از اسلام هستیم. این

 

 شیوه كه به "خراسانی" یا"شبستانی" معروف گردید، در قرن اول هـ.ق از ابتدای

 

پذیرش دین مبین اسلام از سوی ایرانیان آغاز گردید و تا  دوره "آل بویه" و

 

"دیلمیان"قرن چها رم هـ.ق ادامه پیدا كرد . در این شیوه ، نقشه مساجد از صدر

 

اسلام الهام گرفت و مساجد به صورت "شبستانی " یا"چهل ستونی"بنا

 

گشتند.قوس های به کار رفته در شیوه خراسانی به صورت"بیضی"و"تخم

 

مرغی"است که از نمونه های پیشین آن میتوان به کاخ های ساسانی یعنی "فیروز 

 

آباد" و"طاق کسری"اشاره کرد.به طور كلی، معماری در شیوه بسیار ساده و خالی

 

از هرگونه تكلف است و مصالحی كه در این بناها به كار رفته ساده و ارزان قیمت

 

می باشد. از مساجد این شیوه می توان به "مسجد جامع فهرج یزد"، "مسجد

 

تاریخانه دامغان"،"، "مسجد جامع نائین"، "مسجد جامع تبریز" و "بنای اولیه مسجد

 

جامع اصفهان"و"مقبره امیر اسماعیل سامانی" اشاره کرد .

 

در نیمه اول قرن پنجم هـ.ق، با تأسیس سلسله سلجوقیان، درخشان ترین دوره

 

هنر اسلامی د ر ایران آغاز گردید.دراین دوره،شاهد اوج شیوه ای از معماری به نام

 

"رازی" هستیم كه از زمان سلسله "آل زیار" در شهر ری آغاز و تا حمله "مغولان"

 

ادامه پیدا كرد.در این زمان برج های آرامگاهی،مناره ها،مساجد،مدارس و کاروانسرا

 

ها و موارد متنوع بسیاری احداث شدند.در این دوره تعداد برج مقبره ها و میل مناره

 

ها از تعداد مساجد بیشتر شده.طرح های دایره،8گوش،6گوش،4گوش،مربع،مربع

 

مستطیل در بناهای این دوره مورد استفاده قرار گرفت.میل های راهنما ،تبدیل

 

مساجد شبستانی به بناهای "چهار ایوانی "در این دوره صورت گرفت.گنبدها نیز در ا

 

نواع شکل های گوناگون در این دوره ساخته شدند ،مانندگنبدهای"گسته نار"

 

"گسته رک" "گنبد قابوس" "گنبد خاگی"و انواع گنبدهای"دوپوسته پیوسته".دراین

 

شیوه بود که معماران از انواع "نقوش شکسته"و"گره سازی"با آجر و کاشی

 

استفاده کردند.در این شیوه ساختمان از بنیاد و پای بست با"مصالح مرغوب"احداث

 

میشد و خشت های پخته ی کوچک و بزرگ و نازک بستر نما را می آراست.در

 

شیوه ی رازی قوس های جناغی در طاقنماها و طاقها عمومیت پیدا می کند.

 

مساجد معروفی چون "مسجد برسیان" در نزدیكی اصفهان، "مسجد جامع

 

اردستان"، "مسجد جامع كبیر قز وین" و "مسجد جامع اصفهان" كه بر روی شالوده

 

های دوران "آل بویه" بنا گردید، از نمونه های این شیوه به شمار می روند. در اوایل

 

قرن هفتم هـ.ق، با هجوم مغولان، بسیاری از كشورهای اسلامی از جمله ایران به

 

ویرانی كشیده شدند، اما چندی نگذشت كه با تأسیس سلسله ایلخانیان، مغولان

 

فرهنگ و سنتهای كشورهای شكست خورده را پذیرفتند و یكی از حامیان هنر و

 

هنرمندان اسلامی شدند. در این دوره، شیوه ای به نام "آذری" رواج یافت كه تا دوره

 

"صفویه" ادامه پیدا كرد و شهرهایی چون "تبریز"، "بغداد"، "سلطانیه" و "اصفهان" مر

 

اكز هنر و هنرمندان گشتند و بناهای مذهبی و غیرمذهبی متعددی در این شهرها

 

ایجاد شدند.

در اواسط قرن هشتم هـ.ق، با حمله تیمور، بار دیگر شهرهای ایران به ویرانی

 

كشیده شد؛ ا ما این بار نیز هنر ایران تیموریان را نیز مغلوب كرد به طوری كه

 

شهرهای "سمرقند" و " بخارا" مراكز هنری ایران شدند و شیوه آذری كه از دوره

 

مغول رواج یافته بود، به كار خود ادامه داد. در این دوره، ابداعی در زمینه تزئینات

 

معماری یعنی "كاشی معرق" به وقو ع پیوست. از بناهای معروف دوران ایلخانی و

 

تیموری، می توان به "مسجد گوهرشاد"، "مسجد جامع ورامین"، "قسمت اعظم

 

بناهای حرم مطهر حضرت رضا(ع)"، "مسجد كبود تبریز"، "مسجد جامع یزد"، و...

 

اشاره،كرد.

با روی كارآمدن صفویان در اوایل قرن دهم هـ.ق، شهرهایی چون "تبریز"، "قزوین" و

 

"اصفهان" به مراكز هنری ایران تبدیل شدند. در این دوره، شاهد اوج هنر معماری

 

ایران می با شیم كه توسط پادشاهان مقتدر و هنردوست آن دوره یعنی "شاه

 

تهماسب" و "شاه عباس اول" به وجود آمد. در این دوران البته، اندكی قبل از دوره

 

صفوی یعنی از زمان قراقویونلوها، شیوه ای دیگر در معماری ایران به وجود آمد كه به

 

"شیوه اصفهانی" معروف گردید.در دوران نخست شیوه اصفهانی یعنی دوران صفویه

 

شاهکارهای هنر معماری و هنر های تزیینی پای می گیرد و کیفیت اصیل،شفاف و

 

غنی رنگهای درخشان در کاشیها بسیار دلپذیر می شود.کیفیت مصالح به کار رفته

 

بویژه در معماری پایتخت،هنوز مرغوب و مقاوم است.در این شیوه، نقشه ها و

 

طرحهای ساختمانی رو به سادگی نهاد و استفاده از كاشی های خشتی و هفت

 

رنگ به جای كاشی معرق رواج یافت.میدان بزرگ مرکزی اصفان که نقش جهان نام

 

دارد،شاهکار معماری ایران و جهان در این دوره است. این میدان علاوه بر بناهای

 

زیبایی که در اطراف آن ساخته شده محل سان،رژه و نمایش های گوناگون در اعیاد

 

و روزهای ویژه بوده است.مساجدی چون "شیخ لطف ا..." و "مسجد امام"در

 

اصفهان،  از شگفتی های معماری این دوران به شمار می آیند. در دوران زند و

 

افشار، بتدریج شاه د افول معماری ایرانی می باشیم، به طوری كه این ركود و افول

 

در دوره قاجار به اوج خو د می رسد. با وجود این ركود، باز هم شاهد ایجاد بناهایی

 

چون "مسجد امام تهران"، "مسجد و مدرسه شهید مطهری(سپهسالار)" و "مسجد

 

و مدرسه آقابزرگ" در كاشان و... می باشیم.

معماری مذهبی از میان انواع هنر معماری در ایران، معماری مذهبی از جایگاه

 

خاصی برخوردار است. البته، سابقه این نوع معماری به دوران قبل از اسلام به ویژه

 

دوران ساسانیان می رسد. با گسترش دین اسلام در كشورهای مختلف از جمله

 

ایران، معماری مذهبی در اسلام از جایگاه خاصی بر خوردار گشت، البته عواملی

 

چون "تأكید بزرگان دین"، "كاركرد گسترده" و "پدیده وقف" در گسترش و توجه ویژه

 

معمارا ن به مسجد" بی تأثیر نبوده است. بدین ترتیب، مسجد در ایران عالی ترین

 

نوع بنای اسلامی و به عقیده صاحب نظران "كلید معماری" به شمار می آید.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرسیما  | 

 

 

دوره قاجار- باروک ایرانی

 

در سال ( 1250 ه. ش)، که ناصردین شاه به اروپا سفر کرد و اولین پادشاه ایرانی که بدون قصد کشور گشایی پا از وطن بیرون گذاشت :دارالفنون تاسیس شده بود ، ایر کبیر به قتل رسیده بود و حضور هیئت های اروپایی در پایتخت اشکار بود. ملکه ویکتوریا بر انگلستان سلطنت می کرد و میرفت تا عنوان ملکه ی هندوستان را نیز بدست اورد . ناپلون سوم از سلطنت در مکزیک و سپس فرانسه بر کنار شده بود. اوسمان در کار باز سازی پاریس بود و گارنیه در کار تکمیل ساختمان اپرای پاریس بود.

در پایان سالهای سلطنت 50 ساله ی ناصرالدین شاه ،برج و باروری تهران به سبک رنسانس ساخته شده بود ،کمال الملک هنر پرسپکتیو را به کمال رسانده بود،و فنون و مهارتهایش را به نسل اینده اموزش می داد.شاهزاده میرزا ملکم خان فرامو شخانه ها را بر پا کرده و مشغول هنر نماییهای دیگر بود، اروپاییها دستگاه دولت را اداره می کردند ، ثروتمندان جلوی پرده های نقاشی شده به سبک ویکتو ریایی و نمای باغهای انگلیسی ژست می گرفتند و اشخاصی چون روسی خان و سرگین و حتی خود قبله عالم از ان عکس می گرفتند و نفوذ معماری اروپا در انواع گوناگون ساختمانها و در خیابان های شهر جا افتاده بود.

در حقیت مدتها قبل از انکه شاه راه سفر در پیش گیرد ، این گرایش اغاز شده بود . ویلای سبک اروپایی معیر الممالک کامل ترین نماد ان روند است که تاثیر آن در بنای شمس العماره و تکیه ی دولت نیز که زیر نظر معیر الممالک ساخته شدند به خوبی محسوس است.

در این عهد ، خانه ثروتمندان بیش از بیش با سر مشق گیری از بناهای اروپایی ساخته میشد. در این میان ستون غالبا نقش مهمی داشت. شاید بتوان گفت استفاده از شیروانی که در این زمان متداول شد ، خود اسباب حضور مجدد ستون در نمای بنا را فراهم اورد . ستون های عظیم تزئین شده و پر نقش و نگار در ویلاها و کاخ های اغنیا پدیدار شد . ستون هایی که مستقیما از مغرب زمین اقتباس شده بودند ، از گوشه و کنار شهر تهران سر بر آ ودند . اغلب این ستون ها، اگر نه در اساس ولی در پرداخت باروک بودند ک ستون های نمایشی که تصنع ظاهری بر جوهرهی اصلی انها تقدم داشت . ویژگی اصلی معماری قاجاری را به حق متکلف بودنش میدانند. این ویژگی را بهتر از همه میتوان در معماری ویلاهای سبک اروپایی این دوران به وضوح دید. همگی ویلاها و کاخ های پر زرق و برق ثروتمندان به تقلید یا اقتباس از طرح های سبک باروک بنا شد ند و سبک باروک ایرانی را پدید آوردند .

نقشهای پیچیده ی کنده شده بر سنگ و گچبری های تزئینی گل و بته دار بر ستون های مختلط مجلل و ، از سوی دیگر ، تنوع و گونه گونی طرحها که هر یک به تنهایی منحصر به فرد بودند،ازویژگیهای برجسته اقامتگاه ثروتمندان در این دوره بود.این رفتار با ستون نشان می دهد که ارزش نمادین این عنصر معماری درک شده بود . آیینه کاری، نقش زدن، شیرها، پریهای دریایی و تاجهای گچی ،همه وهمه رنگ وبوی هنر ایرانی داشتند.

هر چند این نوع معماری خاص اغنیا بود ، به هر حال در کوچه و بازار نیز دیده می شد.. در اواخر دوره قاجاریه واوایل عصر پهلوی، ستون در چشم انداز شهری نیز جلوه گر شد،که هر چند با آن عظمت خود را به رخ نمی کشید، ولی در انواع سبکهای کلاسیک و نیز نوآوریهای منحصر بفرد در طرح سر ستونها که خاص همان زمان و مکان بودند دیده میشد.

از همین روست که می شود در سنگلج ، چاله میدان و عودلاجان ، در خانه ها و نمای جلوی حجره های تجّار، ردیفی از ستونها و ایوانهای ستوندار مشرف به خیابان و حیاط ،همچنین ورودیهای ستوندار و طاقنماها را دید. اینجا و آنجا ، ستون دوریک ، شکوهمند ومجلل ، وحتی ستون تجریدی شده ایونیایی و مهمتر از همه ، گونه هایی غنی از ستونهای مختلط یا قرنتی که اغلب از گل و بوته نقشی بر چهره دارند، به چشم می خورند.

تنه اصلی بعضی از ستونها استوانه ای شکل است ، ولی بیشتر ستونهایی را می توان یافت که مقطع عرضی آنها چهار گوش یا شش گوش است و بیشتر به سر ستون توجه شده ، به حدی که پایه و تنه تحت الشعاع قرار گرفته است. لایه ای از گچ روی تیرهای چوبین را می پوشاند ، وروی آن موتیفهای تخت دو بعدی گچکاری می شد.

سر ستونهایی نیز در این میان دیده میشوند که احتمالا بعدها اضافه شده اند و از لحاظ تجریدی بودن چشم را خیره می کنند. شاید بتوان گفت از میان تمام سبک های پیشین این سبک هندسی جدید بیشترین بنای تخیل هنری را همراه دارد.

در این دوره از معماری، منبع الهام بی هیچ شک و شبهه ای غربی است . گفته می شود معمارانی چون استاد علی محمد خان صانعی ، معمار باشی ، بناهای خود را با استفاده کارت پستال و عکس ساختمان های اروپایی می ساختند .شاید دقیقا همین دوره از ساختمان های اصلی ، و اتکا به حافظه و شواهد تصویری محدود بود که امکان بیان اصالت و پدیداری سبک بارز باروک ایرانی در کاخها و بناهای کوچه و خیابان را فراهم اورد .

در ساخت ستون های دوره باروک ایرانی نبوغ بی حد بکار رفته است که از ویژگی های اساسی آن می باشد. این دوره

دوره ی ستونهای نمایشی است که چون از گچ ساخته شده اند ( که در غرب بیشتر در ساخت دکور صحنه بکار می رود تا معماری ) نمایشی بودن انها بیشتر به چشم می اید . شکل پذیری و تجسمی بودن گچ ، امکان کنده کاریهای ظریف و ریزه کاری های را فراهم می اورد که می توان انواع گوناگون آنها را به سبک های مختلف ، با جزئیات و نواوریهای بسیار اصیل ، در اقتباس هایی که از ستون هایی کلاسیک ( ستون های دوریک ، ایو نیایی و مهم تر از همه قرنتی و مختلط )شده است به وفور دید.

شاید اتکای معماران به مدارک دست دومی چون کارت پستال و نقاشی ، و فقدان هر نوع اموزش رسمی به ایجاد فرم های جدیدی انجامید که از سر مشقهای اصلی الهام گرفته اند و شباهتی دور با انها دارند . این نکته را شاید بارز تر از هر جا بتوان در ستون هایی دید که مقطع چهار گوش و شش گوش دارند. و بر اغلب آنها ریزه کاریهایی تخت و دو بعدی دیده میشود و یا در ستونهایی که برداشت هایی تازه از ( عمدتا ) سر ستون های ایونیانی یا سر ستون هایی با تزئینات شاخ و برگ اند می باشد ،در اغلب این ستون های غیر مدور چنان تجریدی بکار رفته که حیرت اور است و در عین حال می توان در انها اشاراتی به ستون های کلاسیک را دید که منبع الحامشان بوده است .

معماری قاجاری مدتها بعد از انقراض سلسله ی قاجاریه همچنان در کاخها و بناهای خیابان های تهران حضور داشت. حدود 100 سال همان فرمها و همان سبک ها راه خود را دنبال کردند یعنی از زمان جوانی ناصرالدین شاه تا انقلاب مشروطیت و روزگار عشقی و عارف ، زمان دهخدا و انتشار روزنامه ی صوراسرافیل ، تاسیس مجلس مظفری ، به توپ بستن همان مجلس به فرمان محمد علی شاه ، حکومت در تبعید احمد شاه ، جنگ اول جهانی ، و به تخت نشستن رضا خان که تحولاتی جدی ، همچون پایه گذاری سلطنت جدید و نظمی جدید ، به همراه داشت و ... نهایتا باروک ایرانی کم کم را ه را به دیگر فرم ها و سبک های معماری واگذار کرد ، اما با این همه اهمیت خود را برای مدتی طولانی همچنان حفظ کرد .

تهران در این دوره تا حد زیادی همچنان در حصار های سبک رنسانس زمان ناصرالدین شاه محصور مانده بود . اگر محلات جدید شهر را بررسی کنیم ، بخصوص محله ی دروازه دولت و حتی نادری ، بهارستان و امیریه که پس از تخریب حصارها و پر کردن خندق ها به فرمان رضا شاه ساخته شد ، باز هم نمونه های فراوانی از سر ستون های قرنتی ، مختلط ایونیایی و دوریک به سبک باروک ایرانی را میابیم که معماران و بناهای هنرمند ایرانی انها را در خورذوق خود بنا کرده اند .

البته معماری اروپایی نیز بی حرکت و راکد نمانده بود و دوره ی تغییر و تحولاتی گسترده را می گذرانید . بذر مدرنیته که از مدتها قبل حتی در زمان بازدید و اقامت شاهان و شاهزادگان قاجار در پایتخت های اروپایی پاشیده شده بود ، به بار می نشست و ثمره ی آن فرم های نو و تکنولوژی جدید ساخت بود .

نیروهای مدرنیسم که از اواسط قرن نوزدهم به میدان امده بودند ، داشتند معماری اروپا را تغییر می دادند . کلاسیسیسمی که در بوزار و جنبش شهر زیبا در نمایشگاه کلمبیایی شیکاگو و در بناهایی چون یاد بود ویکتور امانوئل در ایتالیا تداوم یافته بود جای خود را به جنبش ارت دکو میداد ، و به عنوان سر اغاز معماری مدرن در سبکی جدید و خیره کننده همچون اثار پره ، لوس و واگنر جلوه گر می شد .

در این زمان به نسل جوانتری از معماران ایرانی اموزش دیده در غرب نیاز بود تا این جهش یک شب از باروک به مدرنیسم را تحقق بخشند ، اما تا استانه ی جنگ جهانی دوم چنین نشد و حتی پس از جنگ هم باروک ایرانی همچنان دوشادوش سبک مدرن زینت بخش خیابان ها بود.

 

 ويژگی های باغ قاجار

 

باغسازی ايران در اين دوره همچون معماری و ساير رشته های هنری به شدت تحت تاثير باغسازی اروپا قرار دارد. معماران فرم ها و عناصر معماری و ساختار فضايی باغ های اروپايی را اقتباس تا حدی ايرانيزه و سپس اجرا نموده اند. علی رغم وجود عناصر فراوان بيگانه اما همچنان فضای باغ ايرانی حاکم بر باغسازی اين دوره است.

ويژگی های باغ قاجار

ساختار فضايی

- احداث در زمينهای شيبدار

- تراس بندی با پله

- محصور شدن باديوارها

- ايجاد ورودی طاقدار

- ايجاد محورطولی(رابطه سردر و بنای اصلی

- جريان آب در محوراصلی (وسط يا دو طرف محور

- تقسيم ساختارباغ به اندرونی وبيرونی

بيرونی: يک محوراصلی يادومحورعمود با بنای اصلی يا حوض در محل تقاطع

اندرونی: وجود بناها با حياط- باغ های رابط در ميان آن

ديد و منظر

- احداث باغ در دامنه کوهپايه ها و مکان های دارای ديد به محيط اطراف

- نگرش جديدتسلط انسان بر طبيعت

- جايگزينی منظر محصور(موضعی، درونگرا) با منظر دوردستعمومی، برونگرا

- ارتباط بصری با عناصر شاخص شهر

- ارتباط بصري بامناظرکشاورزي محيط

- اهميت ارتباط بصری با دورنماها و عناصر پيرامون باغ نظرگاه های محيط

- ارتباط بصري بامناظر طبيعی محيط: کوه، جنگل

- علاقه به کادر کردن طبيعت

پوشش گياهی

گونه های گياهی

ورود گونه هاي جديدگياهي

درختان تزييني

کاج،چنار، ابريشم، اقاقيا، بلوط، بيد، تبريزي، صنوبر، نارون

درختان ميوه

خرمالو، آلبالو، آلو، آلوچه، توت، انار، زردآلو، زيتون، گردو، گيلاس، مو

گل ها و گياهان پوششی

چمن در سطوح وسيع( به ويژه در مقابل بنای اصلی)، بنفشه ايرانی، رز، نسترن، محمدی، گل سرخ، زنبق، سنبل، لاله، نرگس

نحوه کاشت

- کاشت بوته های گل در پای درختان

- کاشت گل به صورت گلدانی و چيدن گلدان ها در اطراف حوض، روی پله و به صورت تاتر گل

- امکان جابجايی گلدان ها(ايجاد فضاها ی متغيير و متنوع در باغ) و امکان انتقال به گلخانه

- کاشت گل به صورت طبيعی نه درحاشيه ها و بخش های جداگانه

- استفاده از يک نوع گياه خاص در هر مسير

- وادار کردن درختان به رشد طولی( هرس شاخه های پايين) جهت ايجاد جريان باد و نيز چتر يکدست و سايه دار در سطح بالا

- درختان تزينی در حاشيه گذر ها به صورت خطی در فواصل نزديک

- کاشت درختان ميوه به شکل در هم در داخل کرت ها يا حياط های اندرونی

- کاشت درختچه های رونده د رکنار داربست

- کاشت ترکيبی نارون و چنار در جوار هم در طول مسير

-

آب

- استفاده از خنکی، انعکاس، صوت آب

- استفاده از آب به صورت های استخر، حوض، حوضچه، جويبار، آبشار( پلکانی، سطح شيبدار)، فواره

o استخر کم عمق در محل برخورد گذرگاه های اصلی( برای ديد از نزديک

o استخر عميق به عنوان آب بند يا منبع آب، به عناون آيينه( برای ديد از دور،

- تمايل به گردش و نمايش آب در کل باغ

- انتخاب سرچشمه در محل مناسب شيب و نظام آبياری

- استفاده از نهر در باغ به عنوان محور

o نهر اصلی: انتقال آب از مخزن به سطوح مختلف باغ با کف و بدنه از سنگ يا کاشی فيروزه ای

o نهر فرعی: آبرسانی به باغچه ها و کرت ها، کنده شده در دل خاک با کف و بدنه از آجر يا سنگ

عناصر معماری

ديوار

- دارای عناصر هزاره، کتيبه، طاق نما های گچی يا گلی، سکوهای نشستن

- شکل گيری عنصر کوچه باغ درخارج از ديوار( ايجاد منظر، دسترسی به باغات مجاور

- احترام به هر دو سو با رويکردن به هر دو وجه

- دادن تعريف درون و بيرون

- مهمترين عامل بازشناسی فرم کلی باغ از بيرون

- استفاده از مصالح خشت يا آجر

- جداکننده طبيعت مهار شده از فضای بيرون

- ايجاد حس امنيت و محرميت

- تعريف کرانه هستی و حيات از نيستی

سردر ورودی

- تعريف فضای مشخص و معمولا مسقف در طول ديوار جهت ورود

- نمايشی از جلال درون باغ به سمت بيرون

- مصالح خشتی، آجری، گاه با تزيينات کاشی و گچ

- گاه جابجايی نسبت به محور ديد اصلی

عمارت اصلی

- پلان به شکل خطی يا متمرکز

- بنای اصلی در انتهای محور شاخص يا در تقاطع دو محور اصلی در مرکز باغ

- در دوره قاجار تحت تاثير نما سازی، تزيينات و عناصر معماری اروپايی

- معمولا عماراتی به شکل کوشک يا آلاچيق بزرگ با ديد به چهار جهت

عناصر و تجهيزات مصنوع

- برافراشتن چادر آفتابگردان در ميان چمن

- نرده: ازچوب يا فلز در لبه ايوان، باغچه، ...

- پل، مسجد، آلاچيق، چادر، ساعت

- روشنايی: شمع و شمعدان، روی صفحه ای شناور برآب استخر يا به صورت ايستاده در کنار آبراه ها (انعکاس نور در آب)، به صورت مشعل يا چراغ های نفتی يا زنبوری روی پايه ای از ستون های فلزی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرسیما  | 

 

ریاضی در کاشی کاری

 


هفته‌نامه آمريكايي نيوزويك در گزارشي از محاسبات رياضي به كار رفته در كاشي‌كاري بناهاي قرون وسطي‌اسلامي نوشته است به تازگي معلوم شده در آنها محاسباتي به كار گرفته شده كه اروپايي‌ها تنها از ‪ ۳۰سال پيش به آن دست پيدا كرده‌اند.
نيوزويك روز دوشنبه نوشت: پيام‌ها، اسرار مذهبي و كهن در ديوارهاي يكي از زيارتگاه‌هاي اسلامي به صورت رمز قرار داده شده است. خوانندگان متعجب خواهند شد اگر دريابند آنها تاكنون به اشتباه اين امر را تنها در كتاب رمز داوينچي مشاهده كرده‌اند
"پتر لو" ‪ Peter Luو "پل استين هارت" ‪ Paul Steinhardtدر يك گزارش مجله علوم نوشته‌اند كه در بسياري از كاشي‌كاري‌هاي بناهاي اسلامي متعلق به ‪ ۵۰۰سال پيش توانسته‌اند الگوهاي فراوان رياضي پيدا كنند كه تا دهه ‪۱۹۷۰براي غربي‌ها ناشناخته بوده است.
اين اسلام بود كه حساب جبر را به جهان معرفي كرد اما اين الگوهاي يافت شده بسيار فراتر از حساب جبر پايه هستند و از الگوهاي رياضي بسيار پيشرفته استفاده مي‌كنند.
"كيث كريچلو" ‪ keith Critchlowنويسنده كتاب "الگوهاي رياضي اسلامي" اعلام كرد: جالب اين است كه اين الگوها در تمام اين مدت مقابل ديدگان غربي‌ها قرار داشته‌اند و ما قادر نبوديم آنها را مطالعه كنيم. اكنون كه ما به اين توانايي دست پيدا كرده‌ايم دريافته‌ايم كه اسلام در دوره قرون وسطي تا چه اندازه پيشرفته بوده است.
كسي نمي‌داند كه نام اين الگوهاي رياضي پيچيده در آن دوران چه نام داشته است اما اكنون دانشمندان آن را "شيمي بيضي متقارن ممنوعه" مي‌نامند.
اين الگوها به دليل مذهبي ممنوعه نبودند بلكه به اين خاطر به اين نام خوانده مي‌شود كه در نگاه اول درك ان دشوار مي‌نمايد.
آنها از الگوي كاشي‌هاي هرمي برخوردارند و با چرخش يك سوم در آن قابل شناسايي هستند.
همين قانون براي كاشي‌هاي مستطيلي نيز پيروي مي‌كند كه با چرخش يك چهارم قابل شناسايي هستند اما براي كاشي‌هاي شش گوش چرخش يك ششم لازم است.
اما اين شبكه‌ها بدون وجود پنج‌ظلعي‌ها كامل نمي‌شوند و بدون رعايت فاصله ميان آنها در كنار هم جفت نمي‌شوند و نمي‌توان آنها را با با چرخش يك پنجم در كنار هم قرار داد.
در سال ‪ ۱۹۷۳سر "راجر پنروس" ‪ RogerPenroseرياضي‌دان برجسته غربي توانست با در نظر گرفتن اين پنج‌ظلعي‌ها الگويي پنج تايي با شكلي بسازد كه از آن به عنوان كيت و يا دارت نام برده مي‌شود. او نخستين غربي بود كه اين حساب را كشف كرد و در آن زمان گمان مي‌كرد نخستين كسي است به اين موضوع پي برده‌است.
خلاقيت وي به خلق خواص رياضياتي منجر شد هر دسته مي‌تواند حاوي تعداد مشخصي‌از كيت‌ها و دارت‌هايي باشد كه مي‌توانند تا بي‌نهايت و بدون تكرارپذيري الگوهاي كوچكتري از كيتها و دارت‌ها بسازند.
هر چقدر تعداد اين اشكال ريز افزايش پيدا كند آنگاه نسبت كيت‌ها به دارت‌ها به نسبتي موسوم به "نسبت طلايي" مي‌رسد. شمار آنها بطور حتم رياضي دانان را متحير مي‌كند. نسبت طلايي بنا به يافته‌هاي فيثاغوريث گنگ خواهد بود يعني اين كه مي‌توانند به رقم‌هاي اعشاري بي‌نهايت تعميم يابند. (رقم دقيق آن ‪ ۱/۶۱۸۰۳۳۹۸۹خواهد بود.>
اين عدد به حساب فيبوناجي مرتبط خواهد بود كه در نوشته‌هاي "جانس كپلر" ‪ Johannes Keplerو لئوناردو داوينچي پيدا مي‌شود.
به نظر مي‌رسد كه مسلمانان در قرون وسطي برخي از اين حساب‌ها را تدوين كرده بودند و آقاي لو توانست در ديوار يكي از زيارتگاه‌هاي ايران دو نوع از اين كاشي‌كاري‌ها بزرگ را كه با كاشي‌هاي هم‌شكل ساخته شده بود، كشف كند به گونه‌اي كه ظاهرا از نسبت طلايي فيثاغورثي تبعيت مي‌كردند.
كريچلو در اين‌باره مي‌گويد:سازندگان بنا بطور حتم از اين نسبت خبر داشتند.
"گلرو نجيب اوغلو" ‪ Gulru Nacipogluيكي از اساتيد دانشگاه هاروارد مي‌گويد:خلقت انسان مشابه هم است و شكل مشخصي دارد كه از عجايب خلقت خداوندي است. برخي از الگوهاي هندسي به عنوان مثال در سيارات و ستارگان يافتمي‌شوند.
به گفته استين‌هارت، مسلمانان در دوران قرون وسطي و بعداز آن همواره از اين الگو استفاده كرده‌اند و همواره تلاش كرده‌اند آن را در طرح‌هاي خود به كار گيرند.
آقاي لو با بررسي اين بناها مي‌گويد: اين كه اين الگوها به كجا ختم مي‌شوند و به صورت هوشمندانه‌اي در درها و پنجره‌ها به كار رفته‌اند مسئله‌اي است كه نمي‌توان مشخص كرد.
به گفته وي، با وجود اين كه الگوي پنروس به قرن ‪ ۱۴يا ‪ ۱۵بازمي‌گردد اما اين اشكال كاشي‌كاري در دنياي اسلام از صدها سال قبل از آن به كار گرفته شده است. در منبت‌كاري‌هاي ايران در قرن پانزدهم و اوايل شانزدهم فهرستي از بسياري از اين طرح‌ها قرار دارند كه ممكن است سرنخي براي شكوه رياضيات اسلامي در مساجد ايران و تركيه و مدارس بغداد و زيارتگاه‌هاي هند و افغانستان باشد.
دانشمندان اكنون مي‌دانند كه مسلمانان در آن دوران مي‌توانستند معادلات جبري به توان ‪ ۳و فراتر از آن را حل كنند معادلاتي كه بسيار دشوارتر از معادله دو مجهولي است و اساس جبر به شمار مي‌رود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرسیما  | 

 

صدای پای آب

اهل كاشانم
روزگارم بد نیست
تكه نانی دارم
خرده هوشی
سر سوزن ذوقی


مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی كه دراین نزدیكی است
لای این شب بوها پای آن كاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه

من مسلمانم
قبله ام یك گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم
كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تكبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج

كعبه ام بر لب آب
كعبه ام زیر اقاقی هاست
كعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است

اهل كاشانم
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما
تا به آواز شقایق كه در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود

چه خیالی چه خیالی
می دانم...
پرده ام بی جان است
خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است

اهل كاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند به سفالینه ای از خاك سیلك
نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی
پدرم پشت زمانها مرده است
پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود
مادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شد
پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید :‌ چند من خربزه می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم نقاشی می كرد
تار هم می ساخت تار هم میزد
خط خوبی هم داشت

باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بود
باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود
میوه كال خدا را آن روز می جویدم در خواب

آب بی فلسفه می خوردم
توت بی دانش می چیدم
تا اناری تركی بر می داشت دست فواره خواهش می شد
تا چلویی می خواند سینه از ذوق شنیدن می سوخت

گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می چسبانید
شوق می آمد دست در گردن حس می انداخت
فكر بازی می كرد
زندگی چیزی بود مثل یك بارش عید یك چنار پر سار
زندگی در آن وقت صفی از نور و عروسك بود
یك بغل آزادی بود
زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود
طفل پاورچین پاورچین دور شد كم كم در كوچه سنجاقك ها
بار خود را بستم رفتم از شهر خیالات سبك بیرون دلم از غربت سنجاقك پر

من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه
من به باغ عرفان
من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا
تا ته كوچه شك
تا هوای خنك استغنا
تا شب خیس محبت رفتم

من به دیدار كسی رفتم در آن سر عشق
رفتم ‚ رفتم تا زن
تا چراغ لذت
تا سكوت خواهش
تا صدای پر تنهایی

چیزها دیدم در روی زمین
كودكی دیدم ماه را بو می كرد
قفسی بی در دیدم كه در آن روشنی پرپر می زد
نردبانی كه از آن عشق می رفت به بام ملكوت
من زنی را دیدم نور در هاون می كوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود كاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چكاوك می خواست
و سپوری كه به یك پوسته خربزه می برد نماز

بره ای را دیدم بادبادك می خورد
من الاغی دیدم ینجه را می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
من كتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
كاغذی دیدم از جنس بهار
موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید كوزه ای دیدم لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو

من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم كه سیاست می برد و چه خالی می رفت
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
و هواپیمایی كه در آن اوج هزاران پایی
خاك از شیشه آن پیدا بود

كاكل پوپك
خال های پر پروانه
عكس غوكی در حوض
و عبور مگس از كوچه تنهایی
خواهش روشن یك گنجشك وقتی از روی چناری به زمین می آید
و بلوغ خورشید
و هم آغوشی زیبای عروسك با صبح

پله هایی كه به گلخانه شهوت می رفت
پله های كه به سردابه الكل می رفت
پله هایی كه به قانون فساد گل سرخ
و به ادراك ریاضی حیات
پله هایی كه به بام اشراق
پله هایی كه به سكوی تجلی می رفت

مادرم آن پایین
استكان ها را در خاطره شط می شست
شهر پیدا بود
رویش هندسی سیمان ‚ آهن ‚ سنگ
سقف بی كفتر صدها اتوبوس
گل فروشی گلهایش را می كرد حراج
در میان دو درخت گل یاس شاعری تابی می بست
پسری سنگ به دیوار دبستان میزد
كودكی هسته زردآلو را روی سجاده بیرنگ پدر تف می كرد
و بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد
بنددرختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب
چرخ یك گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
مردگاریچی در حسرت مرگ
عشق پیدا بود موج پیدا بود
برف پیدابود دوستی پیدا بود
كلمه پیدا بود
آب پیدا بود عكس اشیا در آب
سایه گاه خنك یاخته ها در تف خون
سمت مرطوب حیات
شرق اندوه نهاد بشری
فصل ولگردی در كوچه زن
بوی تنهایی در كوچه فصل
دست تابستان یك بادبزن پیدا بود

سفر دانه به گل
سفر پیچك این خانه به آن خانه
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاك
ریزش تاك جوان ازدیوار
بارش شبنم روی پل خواب
پرش شادی از خندق مرگ
گذر حادثه از پشت كلام

جنگ یك روزنه با خواهش نور
جنگ یك پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی بایك آواز
جنگ زیبای گلابی ها با خالی یك زنبیل
جنگ خونین انار و دندان
جنگ نازی ها با ساقه ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم
جنگ پیشانی با سردی مهر

حمله كاشی مسجد به سجود
حمله باد به معراج حباب صابون
حمله لشكر پروانه به برنامه دفع آفات
حمله دسته سنجاقك به صف كارگر لوله كشی
حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی
حمله واژه به فك شاعر

فتح یك قرن به دست یك شعر
فتح یك باغ به دست یك سار
فتح یك كوچه به دست دو سلام
فتح یك شهربه دست سه چهار اسب سوار چوبی
فتح یك عید به دست دو عروسك یك توپ

قتل یك جغجغه روی تشك بعد از ظهر
قتل یك قصه سر كوچه خواب
قتل یك غصه به دستور سرود
قتل مهتاب به فرمان نئون
قتل یك بید به دست دولت
قتل یك شاعر افسرده به دست گل یخ

همه ی روی زمین پیدا بود
نظم در كوچه یونان می رفت
جغد در باغ معلق می خواند
باد در گردنه خیبر بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند
روی دریاچه آرام نگین قایقی گل می برد
در بنارس سر هر كوچه چراغی ابدی روشن بود

مردمان را دیدم
شهر ها را دیدم
دشت ها را كوهها را دیدم
آب را دیدم خاك رادیدم
نور و ظلمت را دیدم
و گیاهان را در نور و گیاهان را در ظلمت دیدم
جانور را در نور ‚ جانور را در ظلمت دیدم
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم

اهل كاشانم اما
شهر من كاشان نیست
شهر من گم شده است

من با تاب من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام
من دراین خانه به گم نامی نمناك علف نزدیكم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
چك چك چلچله از سقف بهار
و صدای صاف ‚ باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاك ‚ پوست انداختن مبهم عشق
متراكم شدن ذوق پریدن در بال
و ترك خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شونم
و صدای پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه كبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخك در فكر
شیهه پاك حقیقت از دور

من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای كفش ایمان را در كوچه شوق
و صدای باران را روی پلك تر عشق
روی موسیقی غمناك بلوغ
روی اواز انارستان ها
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب
پاره پاره شدن كاغذ زیبایی
پر و خالی شدن كاسه غربت از باد

من به آغاز زمین نزدیكم
نبض گل ها را می گیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشیا جاری است
روح من كم سال است
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
روح من بیكاراست
قطره های باران را ‚ درز آجرها را می شمارد
روح من گاهی مثل یك سنگ سر راه حقیقت دارد

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ
هر كجا برگی هست شور من می شكفد
بوته خشخاشی شست و شو داده مرا در سیلان بودن

مثل بال حشره وزن سحر را میدانم
مثل یك گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم
مثل یك میكده در مرز كسالت هستم
مثل یك ساختمان لب دریا نگرانم به كشش های بلند ابدی

تا بخواهی خورشید تا بخواهی پیوند تا بخواهی تكثیر
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یك بوته بابونه
من به یك آینه یك بستگی پاك قناعت دارم
من نمی خندم اگر بادكنك می تركد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می كند
من صدای پر بلدرچین را می شناسم
رنگ های شكم هوبره را اثر پای بز كوهی را
خوب می دانم ریواس كجا می روید
سار كی می آید كبك كی می خواند باز كی می میرد
ماه در خواب بیابان چیست
مرگ در ساقه خواهش
و تمشك لذت زیر دندان هم آغوشی

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست كه لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است كه می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریكی است
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است كه درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشك به فضا
لمس تنهایی ماه
فكر بوییدن گل در كره ای دیگر
زندگی شستن یك بشقاب است
زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یكسان نفسهاست

هر كجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فكر هوا عشق زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟

من نمی دانم كه چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است كبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ كسی كركس نیست
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فكر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی كرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر كاشت

زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی كردن در حوضچه اكنون است
رخت ها را بكنیم
آب در یك قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یك دهكده را وزن كنیم خواب یك آهو را
گرمی لانه لك لك را ادراك كنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز كنیم

و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم كه شب چیز بدی است
و نگوییم كه شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ این همه سبز
صبح ها نان و پنیرك بخوریم
و بكاریم نهالی سر هر پیچ كلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سكوت
و نخوانیم كتابی كه در آن باد نمی آید
و كتابی كه در آن پوست شبنم تر نیست
و كتابی كه در آن یاخته ها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
و بدانیم اگر كرم نبود زندگی چیزی كم داشت
و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد
و بدانیم كه پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریا ها

و نپرسیم كجاییم
بو كنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم كه فواره اقبال كجاست
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند

پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی آید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاك نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سكون می ریزد

لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس كنیم

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
دیده ام گاهی در تب ماه می آید پایین
می رسد دست به سقف ملكوت
دیده ام سهره بهتر می خواند
گاه زخمی كه به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است
و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس

و نترسیم از مرگ
مرگ پایان كبوترنیست
مرگ وارونه یك زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند
مرگ مسوول قشنگی پر شاپرك است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودكا می نوشد
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت پر اكسیژن مرگ است
در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر كه از پشت چپر های صدا می شنویم

پرده را برداریم
بگذاریم كه احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ زیر هر بوته كه می خواهد بیتوته كند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
كفش ها رابكند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم كه تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود

ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یك بانك چه در زیر درخت

كار مانیست شناسایی راز گل سرخ
كار ما شاید این است
كه در افسون گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یك برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادراك ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بكنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز كنیم

كار ما شاید این است
كه میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرسیما  | 

تبلیغات پیامکی





Powered by WebGozar

 

فالنامه


براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد

 












 

 

 

 

 

 

 

 

فالنامه حافظ

 

 
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد