غارهای کوه بیستون

غار شکارچیان
بر دامنه کوه بیستون و برفراز سر تندیس هرکول ، غاری دیده می شود که به « غار شکارچیان» معروف است. این را در سال 1949 م. پروفسور کارلتون کون باستان شناس امریکایی و متخصص رشته پیش از تاریخ در دانشگاه فیلادلفیا بررسی کرد. به عقیده وی این غار در دوره های مختلف از جمله دوره جمع آوری غذا، دوره کشاورزی، دوره تئولیتیک و دوره های تاریخی دیگر مورد استفاده قرار گرفته است. غار شکارچیان بیستون، غار کوچکی است که بیش از شش نفر نمی تواند به راحتی در آن جای گیرد. بدون تردید شکارچیان می توانستند برای مدتی طولانی به راحتی در این غار زندگی کنند. اینگونه بنظر می رسد که این غار پیش از اینکه پناهگاه باشد، مخفی گاه برای زندگانی شکارچیان بوده است؛ زیرا موقعیت مکانی غار به گونه ای است که تا به آن نزدیک نشوی دیده نمی شود. پروفسور کارلتون کوه معتقد است جلگه بیستون در گذشته دور پرآب تر و حاصلخیز تر بوده و به همین دلیل چراگاه وسیعی برای حیوانات محسوب می شد. اقوامی که در این جلگه وسیع به شکار می پرداختند، از غار بیستون چون پناهگاهی استفاده می کردند. پروفسور کارلتون کون ضمن کاوش در این غار تا عمق 650 سانتی متری پایین رفت و دوره های زیر را در آن تشخیص داد؛ که این غار به دوران « پلیئستونسن» جدید متعلق است و در دوره جمع آوری غذا قابل سکونت بود. در قدیمیترین طبقه این غار ( طبقه اول از روی خاک بکر) مقدار زیادی ابزار سنگی به دست آمد که از عهد « لوآلوای جدید» یا « اوریتیک قدیم» بود. بعضی از این ابزار بسیار ظریف بود و رنگ دلپذیر و شکل پسندیده ای داشت. این لایه را می توان قدیمی ترین آثار فرهنگی و هنری انسان نئاندرتال در ایران دانست.

غار مرتاریک

این غار در حدفاصل دامنه و دیواره ای مرتفع واقع شده و مشرف بر یک سکوی طبیعی است. دهانه غار در ارتفاع سه متری دیواره واقع شده است. بخشی از این دیواره در حدفاصل دهانه غار و سکوی سنگی بر اثر بالا و پایین رفتن های متوالی ساییده ای دیده می شود که جهت صعود به غار استفاده می شده است. غار 25 متر عمق و حدود 80 متر مربع مساحت دارد و به صورت دالانی عمیق و کم عرض است که در انتها به محوطه نسبتاً بازتری ختم می شود. سقف غار از ابتدا تا انتهای دالان بین 120 تا 150 سانتی متر می رسد. دهانه غار به سمت جنوب شرقی است و به همین دلیل طی روز تا عمق چند متری در معرض روشنایی و گرمای آفتاب قرار می گیرد. محور اصلی غار در عمق چند متری با زاویه تقریباً 90 درجه به سمت راست منحرف می شود

غار مردودر

غار مردود در مرتفع ترین غار با بقایای دیرینه سنگی در بیستون است. این غار 20 متر عمق و حدود 170 متر مربع مساحت دارد. ارتفاع سقف غار بین 1 تا 3 متر است. غار مردودر دو دهانه دارد؛ دهانه اصلی در جهت جنوب- جنوب غربی مشرف بر دره ای پر شیب و کم عرض است که به پرتگاهی منتهی می شود. دهانه دیگر ار در جهت شرقی- جنوب شرقی مشرف بر کوره راهی است که به غارهای مرآفتاب و مر تاریک منتهی می شود. دهانه شرقی غار بر اثر ریزش دیواره در اعصار گذشته به وجود آمده است که لایه ای از سنگریزه به ضخامت 3 تا 5 سانتی متر کف غار را پوشانده است.

غار مرخر

مرخر در اصطلاح ادبی به معنای غاری است که فضای ورودی آن گرد است و به غلط غار خر نامیده می شود. در سال 1965 پروفسور فیلیپ اسمیت در بررسی و شناسایی محوطه های ما قبل تاریخ غرب ایران می نویسد: « در نزدیکی روستای بیستون غار عمیقی به طول 27 متر قرار دارد که قدمت بقایای باستانی آن حداقل به دوره پارینه سنگی میانی موستری تا عصر حاضر می رسد. این غار مقابل رودخانه گاماسیاب بر دامنه کوه بیستون واقع شده است. در حفاری های انجام شده ، مجموعه ای از کارافزارهای سنگی و استخوانی بقایای جانوری، ذغال و ... به دست آمد که استقرارهای پارینه سنگی جدید را در زاگرس مشخص می کند.
آثار اندکی از جمله سفال از دوره ساسانی و بقایای جدیدتر بدست آمده است و این آثار خبر از یک دوره زمانی 35 هزار ساله تا دوره پارینه سنگی در این غار می دهد ..

غار مرآفتاو

این غار در نزدیکی غار مر تاریک واقع شده ، 26 متر عمق دارد و دهانه آن به سمت شمال شرقی است. دهانه غار حدود شش متر ارتفاع دارد و به تدریج از ارتفاع آن کاسته می شود تا جایی در انتهای آن به دو متر می رسد. دالان اصلی حدود 160 متر مربع مساحت دارد و در بیشتر قسمت های آن کف سنگی غار دیده می شود. یک پشته استالاگمیتی در انتهای غار دیده می شود که دالان اصلی را از بخش انتهایی جدا می کند. دو دهلیز کم عرض در پایین این پشته وجود دارد که تنها راه های بخش انتهایی غار است؛ بخش انتهایی حدود 18 متر عمق و حدود 60 متر مربع مساحت دارد و ارتفاع سقف آن کمتر از یک متر است.
..........................................................................................................................
تپه نادری

در مجموعه تاریخی بیستون تپه نادری به فاصله 32 کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه قرار دارد و اولین اثر ( از سمت شرق) در این مجموعه بزرگ به شمار آید . درازای این تپه 1200 متر و پهنای آن 300 متر است. متاسفانه در جهت گشترش روستای نادر آباد، بخشی از تپه مسکونی شده است. با توجه به تکه سفال های نخودی و سیاه رنگ ، قدمت این تپه به هزارخ دوم و سوم پیش از میلا می رسد. در بررسی این تپه پنج هزار ساله بقایایی از قلعه ای که در دوره نادرشاه احداث شده است، دیده می شود که سبب وجه تسمیه آن نیز گشته است. از قلعه تنها بقایای باورهای آن که از خشت است به چشم می خورد و در سطح خاک پیزی عیان نیست و مستلزم پژوهش است. آثار به دست آمده در این تپه با آثار تپه گیان نهاوند مقایسه می شود. همچنین جاده آسفالته همدان- کرمانشاه تپه را به دو قسمت کرده است.

صفه مادی

از دوره ماد در زیر کتیبه و حجاری داریوش، آثار بنایی قدیمی به جمای مانده که پژوهشگران آن را به دوران ماد نسبت می دهند و معتقدند این مکانی برای انجام امور مذهبی ساخته شده است. این بنا صفه ای سنگی به بلندی 1.5 تا 10 متر است. این صفه از سطح زمین به زحمت دیده می شود . هیاًت حفاری ایران و آلمان که در فاصله سالهای 1346- 1342 ش. ناحیه بیستون را حفاری کرد، در سال 1346 ش. ضمن حفاری، به یک راهرو به اتاق مستطیل شکلی به طول 6.5 و قطر 1.5 متر مسدود می کند. مصالح اصلی بنا، سنگ های کوچک و بزرگ بی تراش است. در این صفه و پیرامون آن ضمن کاوش مقداری سفال به دست آمده است که به نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد تعلق دارد. این سفال ها با سفال های تپه گودی کنگاور و تپه نوشیجان همدان قابل مقایسه است.

دیوار قدیمی

هیات مشترک ایران و آلمان ضمن کاوش در سال 1345 ش در جهت شرقی مجسمه هرکول، در دامنه کوه بیستون. به قسمت هایی از دیواری قدیمی برخورد که احتمالاً همزمان با صفه ای است که در زیر کتیبه و حجاری داریوش قرار دارد. این دیوار با سنگ های ریز و درشت خشکه چین شده است. شاید بقایای قلعه یا بنایی باشد. سفالینه هایی که از این محل ضمن خاکبرداری به دست آمده ، قابل مقایسه با سفال های تپه گودین کنگاور و نوشیجان در همدان است.


 

 


                 
سخنانی از  بزرگمهر

 

بزرگمهر حکیم وزیر دربار انوشیروان عادل پادشاه  بلند مرتبه سلسله ساسانیان ایران بود مطالب زیر برگرفته از کتابی است در مورد او و نظراتش، که به همت دانشمند روشن بین " اقبال یغمائی " فراهم آمده است
 
روشندل  و نکته دان کسی است که سخنان کوتاه و پر معنی بگوید

 

 بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد

 

 دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است

 

 برترین دانش ها یزدان پرستی است

 

 دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر

 

دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است

 

 هر که تن درست و نیرو دارد هرگز سخن نادرست نمی گوید . دروغگویان همه بیمار و ناتوان و زبون اند

 

 برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست

 

 توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است

 

خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است

 

 برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است

 

کسی که به آنچه دارد رضا و خرسند است هرگز رنج و تیمار و بدی در دلش راه نمی یابد

 

 هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد ، و دل به آموختن بسپارد ، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود

آنکه در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید

هر که را زر و سیم و خواسته است باید در خرج کردن اندازه نگهدارد ، نه چندان گشاده دست باشد که مدتی کوتاه بی چیز و بینوا گردد ، و نه چندان در نگهداری آن بکوشد و برخود سخت بگیرد که به مال اندوختن و خست طبع منسوب و معروف شود

 

 سخنی که سودی در آن نیست نگفتن بهتر ، چه سخن بی سود در مثل مانند، آتشی است که دودش بسیار و گرمی و فروغش سخت اندک باشد

 

 کوشیدن به کار ناشدنی خلاف خرد است که در آهن به آب رخنه نتوان کرد

 

 شاه به دانایی و خاطر نگهداشتن مردمان نامبردار است نه به خودستایی و غرور و بیدادگری

 

کسی که به حکمت پروردگار معتقد و خستو باشد به بد ونیک روزگار نمی پردازد چنین بنده ای در پرستیدن یزدان بیشتر می کوشد و از بد سکالی و پیروی دیوان می پرهیزد ، ناکردنی نمی کند و از رنجه کردن بی گناهان بیزاری می جوید

 

 

                               

 

 

 

                            انسان و فضای معماری

 

معماری اجتماعی‌ترین هنر بشری است. به غیر از دوران گردآوری خوراك، حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آینده، لحظه‌ای از زندگی روزمره آدمیان غایب نبوده و نخواهد بود. بشر نیازمند فضایی است كه او را در مقابل تأثیرات محیط محافظت نماید. این نیاز از ابتدای زندگی تا به امروز تغییر چندانی نداشته است. این فضای محافظ یا همان فضای معماری، مركزی است كه بر مبنای آن تمامی ارتباطات فضایی شكل یافته و سنجیده می‌شوند.

  ارتباطات فضایی بین افراد، سیستمی است پیچیده از تمایل به نزدیكی، فرار، نادیده گرفتن، توجه نكردن و ...  به این دلیل فضای معماری نمی‌تواند تنها با توجه به فضایی ریاضی طرح شده باشد، بلكه لازم است طرح فضا به ترتیبی باشد كه تمامی ارتباطات اجتماعی ـ روانی انسانها تقویت شوند یا اینكه لااقل برای آنها مزاحمتی ایجاد نشود.

مفهوم فضای ساخته شده یا فضای كالبدی به معنای كلیه شكلهای كالبدی قابل لمسی كه انسانها به وجود می‌آورند و یا تغییر شكلهایی كه در همین زمینه اعمال می‌كنند، می‌تواند به صورت یك مفصل بین فضای كالبدی ـ طبیعی و فضای زیستی انسانها تعریف شود. این فضا نقطه شروع انسان برای شناخت محیط است.

فضای معماری به بیانی توصیف مادی مكان یا ظرفی است كه در آن بخشی از فعالیتهای مربوط به زندگی بشر صورت می‌پذیرد. بنابراین فضای معماری با زندگی رابطه‌ای ناگسستنی دارد. انسان هنگامی كه از رحم مادر جدا می‌شود، در فضایی جدید قرار می‌گیرد كه همان فضای معماری است. انسان در فضای معماری زندگی می‌كند، به فضا فكر می‌كند و فضا را خلق می‌نماید. معماری هنر به نظم درآوردن فضاست و انسان نمی‌تواند قبل از آنكه افعال خود را منظم كرده و به زندگی خود نوعی سازمان بخشیده باشد، فضا را به نظم درآورد.

 رابطه انسان با فضای معماری رابطه‌ای است روزمره كه بخش مهمی از زندگی او را در بر می‌گیرد. این رابطه پیچیده‌تر از رابطه انسان با فضای هنری نقاشی و مجسمه سازی‌ است، زیرا انسان این فضا را از درون نیز تجربه می‌كند. از این رو بعد از قرنها، هنوز مسأله اصلی معماری، فضا و زندگی و چگونگی ارتباط بین این دو است. فضای معماری كه اصلی‌ترین وجه معماری است، از طریق اصلی‌ترین وجه زندگی یعنی خلاقیت می‌تواند ایجاد شود. با اینكه فضای معماری به فضای زندگی انسانها مربوط است، ولی این ارتباط از فرمول خاصی نتیجه نمی‌شود. فضای زندگی بصورت الگویی از پیش تعیین شده، در جهان ایده‌آلها وجود ندارد، بلكه بایستی ایجاد شود و معمار مسؤول ایجاد آن است.

 

 

 

 

                                 کنتراست در رنگ 

 

می دانیم رنگ مایه یا تونالیته در ارتباط با محیط از اهمیت خاصی برخوردار است . در نتیحه هنگام بوجود آمدن کنتراست نیز این عامل نقش مهم تری از رنگ ایفا می کند از سه جنبه ای که برای رنگ قایل شدیم ( جنبه رنگی , میزان اشباه , درخشندگی ) آنکه به جنبه سایه روشن یا رنگ مایه نزدیکتر است یعنی میزان اشباع آن از همه مهمتر است . یوهانس ایتن نظریه خود را درباره رنگها بر مبنای ساختهای موجود در آنها قرار داده است و کنتراستهای مختلفی را در این زمینه مطرح می کند که مقدم بر همه آنها کنتراست رنگمایه است . شاید قبل از این نوع کنتراست مهمترین کنتراست رنگی کنتراست سرد و گرم باشد که در ان رنگها را به دو گروه گرم یعنی زرد و قرمز وسرد یعنی ابی و سبز تقسیم می کند کیفیت دور شونده و عمق داررنگ سبز- آبی باعث شده است که از انها برای نشان دادن ساختهای دور استفاده کنند در حالی که کیفیت قوی تر قرمز- زرد را به هنگام بیان انبساط مورد استفاده قرار می دهند. از این کیفیات در تجسم بخشیدن به فضا استفاده های شایانی می شود زیرا از طریق گرمای رنگ تقریبا" مقدار مسافت را می توان حدس زد . ایتن کنتراستهای رنگی دیگری نیز مطرح ساخته است که از آن جمله اند کنتراست مکملها و کنتراست همزمان. کنتراست مکمل ها تعدال یافتن نسبی رنگهای سرد و گرم است . بر طبق نظریه رنگ مونسل در گردونه رنگ رنگ های مکمل در مقابل یکدیگر قرار می گیرند رنچهای مکمل بصورت جامد یا ذره ای دو خصوصیت دارند : اول انکه هنگام مخلوط شدن تولید نوع میانه خاکستری می کنند دوم آنکه اگر در مجاورت یکدیگر قرار گیرند خصوصیت رنگی یکدیگر را با شدت بسیار زیادی نمودار می کنند . 

این دو در نظریه مونسل به نام کنتراست همزمان خوانده می شود.

شکلها ، رنگها ، معناها

زرد رنگ مثلث و سه گوش است مانند مثلث که گوشه های مختلف و نوک های تیز دارد ، زرد  نمونه های متنوع دارد و همه تقریبا" آزار دهنده اند . انواع زرد ها با انواع سه گوشها همسنگی می کنند ، نمونه کامل و بهترین آن زرد طیف خورشید ( کادمیوم میانه ) است که با مثلث متساوی الاضلاع تطبیق می کند . زردهای سبزگین با مثلثهای باز کشیده و زردهای تند آزار دهنده با مثلثهای تند و ایستاده برابرند . ایستایی خط عمود و شکلهای عمودی با رنگ زرد تشدید می شود همچنان که رنگ زرد در مثلث ، تندتر ، متشعشع تر ، آزار دهنده تر و هیجان آور تر است . شعله و شراره از دگردیسیهای مثلث زرد به وجود می آید . هنگامی که زرد در دایره جا گرفته ، از ویژگیهای خود می کاهد و آرامتر شده به سبزی می گراید و نیز شدت (( آبیت )) آبی را هم می کاهد . در مربع بر زینگی تاریک – روشن و زینگی رنگی خود می افزاید و نارنجی فام می شود یعنی از شدت و هیجان وحدت خود کم می کند و متعادل تر می گردد در حالی که در کیفیت رنگی اش هیچ دگرگونی ایجاد نمی شود.

سرخ رنگ مربع است . قرمز یا سرخ تیره فام رنگ مستطیل است . قرمز در مستطیل کشیده افقی ، رنگ ( آلیزارین ) و مایل به بنفش به خود می گیرد و در مستطیل عمودی از سردی خود کاسته سرخ می شود یعنی گرمتر و متعادل تر می گردد. در این حال رنگ  ژرانیوم  یا ماژنتا  ( تقریبا" ارغوانی روشن ) به وجود می آید و حس می شود . رنگ سرخ طیف خورشید ، رنگ مربع است با چهار گوشه راست و چهار پهلوی برابر ، این رنگ در مثلث خصیصه نارنجی پیدا می کند و در دایره بنفش گون می شود . در صورتی که در بیضی قرار گیرد ، خصیصه قهوه ای می یابد ، زیرا قهوه ای رنگ بیضی است و از سرخ و سیاه و  یا از سرخ و آبی تیره  ( پروس یا کبالت سیر ) به هنگام هم آمیزی به وجود می آید .

 

 

 

                       کوروش کبیر

 

کوروش دوم از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگر او را دوست می‌داشته‌اند. او پایه‌های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نومیدی می‌جنگد و می‌داند چاره‌ای ندارد جز اینکه بکشد یا کشته شود. ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و یهودیان او را به منزله مسح شده پروردگار محسوب می‌داشتند. او پادشاهی بود که بر جان مردم حکومت نمی‌کرد، بر قلب آنان حکم می‌راند. اما با تمام صفات و خوبی‌هایی که داشت بالاخره در سال 529 ق.م در جنگ با قبایل ماساگت (Massagetes) که از قبایل گمنام سواحل جنوبی دریای خزر بودند، کشته شد.
کمبوجیه اول پادشاه پارسوماش (پارس) و انشان با دختر آستیاگ پادشاه ماد و سلطان متبوع خود ازدواج کرد. این ازدواج اهمیت خاندان هخامنشی و فروغ دو دولت متحد را تحت لوای یک تاج و تخت نشان می‌دهد. از این وصلت کوروش بزرگ به وجود آمد، او پایتخت خود را در پاسارگاد قرار داد. کوروش پس از متحد ساختن قبایل پارس، با آستیاگ از در مخالفت درآمد و پس از غلبه بر او، اساس شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی کرد. با این پیشامد، تغییر قابل ملاحظه‌ای در اوضاع ایجاد نشد، چون غالب و مغلوب هر دو از یک نژاد بودند و تقریبا مذهب و آداب و رسوم واحدی داشتند. مادها از این پس متحد پارس‌ها به شمار آمدند و با آنها رفتار رعیت و مردم مغلوب نمی‌شد. بدین ترتیب کوروش بزرگ در سال 559 ق.م دولت ماد را ساقط کرد و حکومت هخامنشیان را با قدرت تمام تاسیس کرد. به سال 546 ق.م کرزوس پادشاه لیدی که از تشکیل شاهنشاهی جدید نگران بود، تصمیم گرفت به پارس حمله کند. او پس از عقد پیمان و اتحاد با یونانیان و دولت مصر، قوای انبوهی از داوطلبان مزدور گرد آورد و از رود هالیس گذشت. کوروش با شتاب خود را به وی رسانید و قوای کرزوس را شکست داد. چنانکه معروف است، یکی از علل پیشرفت کوروش، وجود تعداد زیادی شتر در سپاه وی بود که موجب وحشت اسبان لیدی شد، زیرا اسبان لیدی از دیدن جانوری که تا آن موقع ندیده بودند، متوحش شدند و از جنگ خودداری کردند. کرزوس اسیر شد و سراسر لیدی و ایونی صحنه قلمرو پارس‌ها شد.
دکتر اردشیر خدادادیان کارشناس تاریخ باستان و استاد دانشگاه شهید بهشتی در مورد کوروش و اقدامات او می‌گوید: «وقتی که لیدی به تصرف کوروش درآمد گام اول بحران برداشته شد و ثروت زیادی به تصرف کوروش درآمد. وقتی سرزمین لیدی را ترک کرد کرزوس را به عنوان مامور نظامی خود انتخاب کرد. او بعد از تصرف لیدی، اقوام شمال و شرق را سرکوب کرد و به صورت مسالمت‌آمیز با آنان گفت‌وگو و آنان را مطیع خود کرد. او اُسرا را به کار گرفت و در جنگ‌ها از آنها استفاده می‌کرد. از خود کوروش کتیبه‌ای وجود ندارد. خشت این بنا را کوروش گذاشت که باید اسرا را مطیع خود کرد.» کوروش پس از غلبه بر کرزوس به نواحی بلخ و سغد و رخج و سیستان لشکر کشید و آن نواحی را تسخیر کرد. کوروش از رود جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور را تشکیل می‌داد رسید و در آنجا شهرهای مستحکم به منظور دفاع و جلوگیری از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد
دومین اقدام رسمی کوروش فتح بابل در زمستان 539 ق.م یا بهار 538 ق.م بود. بابل به علت ثروتمند بودن برای کوروش اهمیت داشت ولی کوروش باید از درون بابل اطلاعاتی را به دست می‌آورد. او از یک نظام امنیتی و جاسوسی قوی متشکل از انسان‌های صاحب‌نظر و وفادار برخوردار بود. دو گروه برای این کار وجود داشتند یکی عوامل جاسوسی و دیگری تیره‌ای از مغان مخلص که برای به‌دست آوردن اطلاعات از بابل از این دو گروه استفاده کرد. آن زمان پادشاه بابل نبونید بود. نبونید خود را خدا می‌دانست، به معابد مردوک (خدای سنتی) اعتنا نمی‌کرد و باعث نارضایتی مردم شد. برای اینکه کوروش بتواند مردم را علیه بابل بشوراند یک دستاویز کافی نبود او باید زمینه را برای ورود به بابل فراهم کند. او راه‌های کاروانی را مختل کرد و با ایجاد اختلال در جاده‌های کاروانی بحران به وجود آمد. وقتی کوروش وارد بابل شد از او استقبال کردند. ورود کوروش به بابل همانند یک رژه نظامی بود. کوروش در بابل اقدامات مهمی انجام داد. او نسبت به ادیان سرزمین‌های دیگر سعه صدر داشت او از موبدان پول لازم را گرفت تا معابد را بازسازی کند. افراد صاحبنظر را جمع کرد و از اوضاع و احوال بابل اطلاعات لازم را گرفت و خود شخصا بر یهودیان آنجا نظارت کرد. کوروش وقتی بابل را فتح کرد به آرام کردن اوضاع کشور پرداخت. با تصرف بابل، بزرگ‌ترین شاهنشاهی مشرق قدیم را به وجود آورد. در بابل منشور معروف خود را در زمینه احترام به آزادی مذهب و حقوق ملل مغلوب صادر کرد.
بعد از فتح بابل یک مشکل برای کوروش وجود داشت، هنوز شمال شرق ایران کاملا از دست افراد خالی نشده بود و کسانی بودند که کوروش آنها را کم اهمیت می‌دانست ولی خطرناک بودند، از این اقوام باقی‌مانده ماساژت‌ها (ماساگت‌ها) بودند، یونانیان می‌گفتند اینها همان هپتالیت‌ها (هیاطله) بودند که بعدها خسرو انوشیروان ساسانی آنها را از بین برد.
دکتر اردشیر خدادادیان در این زمینه اعتقاد دارد که: «کوروش آنقدر پیشرفت عقلی مانند خسرو نداشت ولی عرق جوانمردی او آنطور بود که می‌گفت پشت سر او باید امن باشد از سویی هرودوت می‌گوید که کوروش بی‌میل نبود که همه راه‌ها را به اروپا باز کند. ماساژت‌ها شاخه‌ای از سکاها بودند که از اقوام بدوی شمال شرقی بودند و نژاد آنها را آریایی‌ می‌دانند. گرچه ساسانیان آنها را آریایی نمی‌دانستند از سویی کوروش سران را نمی‌کشت و از خدمات آنها استفاده می کرد. قانون ماساژت‌ها که از قانون سکاها استفاده می‌کردند این بود که خوانین یک سری شرایط را اجرا می‌کردند و زنان باید در جنگ‌ها شرکت کنند. از ویژگی‌های دیگر آنها این بود که شکارچی بودند و اگر دامداری می‌کردند به صورت ناپایدار بود و خدمات نظامی مختلفی به دیگران هم می‌دادند
کوروش هم می‌دانست که ماساژت‌ها قوی هستند ولی او مغرور شده بود زیرا دو سرزمین لیدی و بابل را از پا درآورده بود. اشتباه کوروش که گفت شبانه می‌تواند ماساژت‌ها را از بین ببرد موجب کشته شدن خود او شد. کوروش در حقیقت سیاستمدار خوبی نبود او ابزار را برای تصرف مصر به دست آورده بود ولی می‌گفت باید ابتدا ماساژت‌ها را با خود همراه کند و بعد به دنبال مصر برود.
بر ماساژت‌ها زنی حکومت می‌کرد به نام تومیریس که در حقیقت جانشین شوهرش شده بود او رشادت‌هایی از خود نشان داده بود. او ظاهرا از هر مردی بی‌باک‌تر، هوشیارتر و … بود. در این جنگ، کوروش از تجربیات کرزوس استفاده می‌کرد. کرزوس به کوروش گفت اگر می‌خواهی با سکاها بجنگی، به تو هشدار می‌دهم و مواردی را برای کوروش ذکر می‌کند. کوروش اندکی فکر کرد و گفت چه کنم! کرزوس گفت آنها نباید به سرزمین تو برسند و اگر هم وارد سرزمین تو شدند نباید زنده بمانند و در حین جنگ هم باید سیر باشند و بعد کشته شوند. این روش را خود سکاها به ما آموختند. کوروش پاره‌ای از نصایح کرزوس را قبول کرد ولی کوچک‌ترین مساله‌ای را که قبول نداشت باعث به وجود آمدن لطمه به آنها شد. تومیریس بارها به کوروش گفت که این جنگ به صلاح شما نیست و ما کاری به شما نداریم ولی کوروش اصرار می‌کرد و می‌گفت من باید آنجا را تصرف کنم. تومیریس هم می‌گفت که من نمی‌گذارم تو موفق شوی. گویا کوروش می‌خواست تومیریس را که زنی بسیار زیبا هم بود به حرمسرای خود ببرد. تومیریس هم می‌گفت که تو من را نمی‌خواهی، فقط سرزمین من را می‌خواهی.
تومیریس پسری داشت که می‌توانست جانشین مادرش باشد، در آن زمان معمولا هم این پسرها را به صف مقدم به جبهه می‌فرستادند و تفاوتی قایل نبودند. در حین جنگ یکی از کسانی که به اسارت کوروش در می‌آید پسر تومیریس یعنی سپارگاپیس بود. سپاهیان کوروش ناگزیر شدند او را شکنجه بدهند و با این کار باعث خودکشی او شدند. البته ابزار خودکشی او به دست نیامد. وقتی خبر خودکشی او رسید تمام نیروهای ماساژتی با تمام قوا و با سرعت و با روحیه‌ای قوی به قلب پارسیان شتافتند و در حین این نبرد کوروش کشته شد. وقتی خبر مرگ کوروش به تومیریس می‌رسد او دستور می‌دهد که مشکی از خون بیاورند و او مشک را به دهان کوروش می‌گذارد. دربار ایران هخامنشی هم منتظر مرگ کوروش نبود و این نشان می‌دهد که بحران سیاسی در خانواده‌های حکومتی وجود داشته و روی مسایل جامعه اثر گذاشته است. درگذشت کوروش بسیاری از معضلات سیاسی را به هم زد. جسد کوروش را به پاسارگاد آوردند و در آرامگاهی گذاشتند.