استاد پیرنیا 

استاد پیرنیادر شهر یزد از پدری نائینی و مادری اهل یزد به دنیا آمد. وی دوران دبستان و دبیرستان را در شهر یزد گذراند. در دورة‌ ابتدایی نخست در دبستان «اسلام» و سپس در مدرسه‌ای دولتی به نام «مدرسة نمرة دو» تحصیل کرد و تحصیلات دورة‌ دبیرستان را در دبیرستان «ایرانشهر» گذراند و برای ادامة تحصیل در دانشگاه به تهران آمد و با وجد آن که در زمینة ادبیات تحصیل می‌کرد و موفقیت‌هایی نیز داشت اما ادبیات را رها کرد و در نخستین کنکور «دانشکدة هنرهای زیبا» شرکت کرد و قبول شد.--!
محل دانشکدة هنرهای زیبا در ابتدا در مدرسة مروی و سپس مدتی در مدرسة سپسالار بود، اما پس از سال 1320 به زیرزمین دانشکده فنی دانشگاه تهران و بعد از مدتی به محل کنونی دانشکدة هنرهای زیبا منتقل شد.
در آن زمان در دانشکده هنرهای زیبا توجه چندانی به معماری ایرانی نمی‌شد و بیشتر به معماری غربی توجه می‌شد و از نمونه بناهای یونانی و سایر آثار اروپایی برای تمرین‌های درسی استفاده می‌گردید. این موضوع چنان که استاد پیرنیا اظهار داشته موجب رضایت خاطر ایشان قرار نگرفت و وی سرانجام دانشکده هنرهای زیبا را بدون آن که تحصیلات خود را به اتمام برساند، ترک کرد و به بررسی‌ها و تحقیقات فردی خویش متکی شد و تلاش کرد با بررسی بناها و گفتگو با معماران و استادکاران قدیمی برخی از ویژگی‌ها و اصول معماری ایرانی را مورد شناسایی قرار دهد و به تدریج حاصل برخی از آن‌ها را در طی مقالاتی که تدوین نمود، در اختیار عموم قرار داد. (1)
ایشان از سال 1344 تا مدتی پیش از انقلاب به عنوان معاون فنی سازمان حفاظت آثار باستانی در زمینة ترمیم، تعمیر و احیاء بناها و آثار باستانی فعالیت می‌کرد و در ضمن مدتی در دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه شهید بهشتی به تدریس معماری ایرانی اشتغال می‌ورزید. (2) شاید بتوان اظهار داشت که علاقه و سابقة ایشان در تحصیل ادبیات در توجه وی به برخی از واژه‌های کهن معماری بی‌تأثیر نبوده است، و هر چند که ایشان واژه‌های محدودی را معرفی و تعریف کردند اما متأسفانه این امکان پدید نیامد که خود ایشان بتواند آن‌ها را به صورت اساسی و اصولی گردآوری و تدوین کند و تنها معدودی از واژه‌ها در انتهای مقالات یا کتاب‌های ایشان آورده شده است.
با توجه به کمبود اسناد و متون مربوط به معماری ایران در دهه‌های پنجاه و شصت هجری شمسی، حاصل تلاش‌ها و بررسی‌های استاد پیرنیا بسیار ارزشمند و سودمند بوده است و ایشان به درستی موفق شد دیدگاهی مثبت و ارزنده نسبت به معماری ایرانی پدید آورد، اما طبیعی است که مقدار اندک اطلاعات و فقدان حمایت‌های مادی و معنوی از تحقیقات ایشان موجب شد که جامعة ایرانی از همة توانمندی‌های آن استاد نتواند بهره برد.
استاد در زمینه‌های متعددی در مورد معماری ایرانی صاحب‌نظر بود، اما به سبب کمبود منابع و امکانات، طبیعی است که امکان گسترش و توسعه مطالب و نظریه‌ها وجود نداشت. ایشان علاوه بر اطلاعات بسیار سودمند و ارزشمندی که در مورد معماری ایرانی تألیف و فراهم آوردند، به صورت خاص در سه مورد نکاتی و مباحثی را طرح کردند. نخست چنان که پیش‌تر اشاره شد ایشان شمار فراوانی از واژه‌های کهن و قدیمی در زمینة معماری را گردآوری کردند که متأسفانه پژوهش و بررسی بر روی آنها گویا پس از درگذشت ایشان متوقف شده است. این فعالیت اگر به شکلی اساسی انجام شود، در شناخت و معرفی معماری ایرانی بسیار مؤثر خواهد بود.
موضوع دیگری که ایشان مورد توجه قرار دادند، سبک‌شناسی معماری ایرانی است. استاد شش سبک در معماری ایرانی از دوران باستان تا دوران قاجار قائل شدند که عبارت از سبک پارسی، پارتی، خراسانی، رازی، آذری، اصفهانی است. به نظر می‌رسد که این طبقه‌بندی از شیوه‌های ادبیات ایران تأثیر پذیرفته بود. به هر صورت این بررسی به سبب کمبود اطلاعات به شکلی جامع تداوم نیافت. نکته یا موضوع سوم اشاره به اصول معماری ایرانی است که ایشان غالباً درون‌گرایی، خود بسندگی، نیارش، مردم‌واری و پرهیز از بیهودگی را به عنوان اصول معماری ایرانی مطرح می‌کردند. اینجانب در مصاحبه‌ای که در سال 1374 و در زمان حیات استاد در مجلة آبادی صورت گرفت (3)، اظهار کردم که این اصول جنبه‌ای عام دارند و مخصوص معماری ایرانی نیستند، بلکه آنها را می‌توان در معماری سایر سرزمین‌ها نیز یافت. به هر ترتیب بررسی و تحلیل آراء، نظرات و آثار استاد پیرنیا به مجال دیگری نیاز دارد تا به صورت دقیق بتوان آن را مطرح نمود.
اینجانب مفتخرم که شاگرد استاد پیرنیا بودم و از کلاس‌های ایشان بهره بردم و در زمانی که ایشان معاون فنی سازمان حفاظت آثار باستانی بودند، بارها برای کسب علم نزد ایشان می‌رفتم و با وجود آن که اشتغال ایشان زیاد بود، اما همیشه با رویی گشاده دانشجویان را به حضور می‌پذیرفتند و آنان را راهنمایی می‌کردند. لازم به اشاره است که استاد پیرنیا افزون بر اطلاعات و دانش، اخلاقی خوش و رفتاری با وقار، متواضعانه و انسانی نیز داشت و به جز برخی از کوته‌نظران و حاسدان، همة شاگردان و همکاران او وی را دوست داشتند.
علاقة اینجانب و برخی از دوستانم به معماری ایرانی و گشاده‌رویی و همکاری استاد موجب شد که در سال 1356 با همکاری دوستان جزوه‌ای در 143 صفحه از مطالب درس کلاس استاد پیرنیا به علاوة برخی افزده‌های دیگر فراهم شد که در دانشکدة هنرهای زیبا منتشر و در اختیار برخی از دانشجویان قرار گرفت (4). همچنین مفتخرم که استاد پیرنیا درآمدی بر کتاب مقدمه‌ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران تألیف اینجانب که چاپ اول آن در سال 1365 و چاپ دوم آن در سال 1367 منتشر شد، نوشتند. (5)
در اینجا لازم است از دو نفر از همکاران محترم که در گردآوری و تدوین آثار استاد پیرنیا نقش مهمی داشته‌اند، یعنی از سرکار خانم مهندس زهره بزرگمهری و جناب آقای دکتر غلامحسین معماریان قدردانی شود.
فهرست کتاب‌ها، مقالات، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های استاد پیرنیا به نقل از یادنامة استاد پیرنیا به شرح زیر است:
الف) فهرست کتب
1. پیرنیا، محمدکریم. افسر کرامت‌الله، راه و رباط، تهران، انتشارات سازمان ملی حفاظت آثار باستانی، 1352، چاپ دوم، سازمان میراث فرهنگی، انتشارات آرمین، 1370.
2. پیرنیا، محمدکریم. شیوه‌های معماری ایران، تدوین غلامحسین معماریان، تهران، نشر هنر اسلامی، 1381.
3. پیرنیا، محمدکریم. گنبد در معماری ایران، گردآوری زهره بزرگمهری، مجله اثر، شماره 20، 1380.
4. پیرنیا، محمدکریم. آشنایی با معماری اسلامی ایران، تدوین غلامحسین معماریان، تهران، دانشگاه علم و صنعت، 1371.
5. پیرنیا، محمدکریم. کتاب هنر دبیرستان، بخش معماری.
6. پیرنیا، محمدکریم. هندسه در معماری، گردآوری زهره بزرگمهری، تهرا، سازمان میراث فرهنگی، چاپ دوم 1371.
ب) فهرست مقالات، سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها
1. پیرنیا، محمدکریم. «سبک‌شناسی معماری ایران»، باستان‌شناسی و هنر ایران، شماره 1، 1347، ص 54ـ43.
2. پیرنیا، محمدکریم. «بیماری بلوار» هنر و مردم، سال 6، شماره 69، 1347، ص 43ـ39.
3. پیرنیا، محمدکریم. «بازار ایران»، باستان‌شناسی و هنر ایران، شماره 3، 1348، ص 60ـ55.
4. پیرنیا، محمدکریم. «درگاه و کتبیه آستان حضرت عبدالعظیم» باستان‌شناسی و هنر ایران، شماره دوم، بهار 1348.
5. پیرنیا، محمدکریم. «مسجد جامع فهرج»، باستان‌شناسی و هنر ایران، شماره 5، 1349، ص 13ـ2.
6. پیرنیا، محمدکریم. «تویزه، قوس، دور» هنر و معماری، شماره 8، 1349، ص 16ـ9.
7. پیرنیا، محمدکریم. «طاق و گنبد» هنر و معماری، شماره 11ـ10، 1350، ص 40ـ31.
8. پیرنیا، محمدکریم. «مروری بر کتاب نظری اجمالی بر شهرنشینی و شهرسازی در ایران»، مجلة اثر. شماره 1، 1359.
9. پیرنیا، محمدکریم. «خیز و اندام گنبدهای ایران»، هنر و معماری، شماره 11ـ10، 1350، ص 74ـ67.
10. پیرنیا، محمدکریم. «بادگیر و خیشخان» هنر و معماری، شماره 11ـ10، 1350، ص 30ـ19.
11. پیرنیا، محمدکریم. «پاسداری از یادگارهای ایران باستان»، هنر و معماری، شماره 17، 1352، ص 60ـ54.
12. پیرنیا، محمدکریم. «ارمغان‌های ایران به جهان معماری، گنبد»، هنر و مردم، سال 12، شماره 137ـ136، 1352، ص 7ـ2.
13. پیرنیا، محمدکریم. «بناهای تاریخی هر کشور در حکم شناسنامه‌های فرهنگی است، هنر و معماری، سال 5، شماره 17، 1352، ص 55.
14. پیرنیا، محمدکریم. «خانه‌های خدا در ایران زمین»، هنر و مردم، سال 13، شماره 149، 1353، ص 8ـ2.
15. پیرنیا، محمدکریم. «ارمغان‌های ایران به جهان معماری، جناغ و کلیل»، هنر و مردم، سال 12، شماره 14، 1354، ص 6ـ2.
16. پیرنیا، محمدکریم. «ارمغان‌های ایران به جهان معماری، پادیاب»، هنر و مردم، سال 12، شماره 139، 1353، ص 31ـ25.
17. پیرنیا، محمدکریم. «سبک آذری»، فرهنگ معماری ایران، شماره 1، 1354، ص 55.
18. پیرنیا، محمدکریم.«مردم‌واری در معماری ایران»، فرهنگ و زندگی، شماره 24، 1355، ص 65ـ62.
19. پیرنیا، محمدکریم. «خواب آلودگان به شیوه‌های معماری ایران نام بیگانه می‌نهند»، هفت هنر، شماره 23، 1355، ص 53ـ46.
20. پیرنیا،  «معماری مساجد ایران، راهی به سی ملکوت»، فصلنامه هنر شماره 3، 1362، ص 151ـ136.
21. پیرنیا، محمدکریم. «شرایط اقلیمی کویر و مسائل مربوط به بناهای خشتی»، معماری ایران، گردآوری آسیه جوادی، تهران، انتشارات مجرد، 1363، ص 894ـ889.
22. پیرنیا، محمدکریم. «مساجد»، معماری ایران دوره اسلامی، گردآوری محمدیوسف کیانی، تهران، نشر جهاد دانشگاهی، 1336، ص 22ـ1.
23. پیرنیا، محمدکریم. «معماری ایران»، مجموعه سخنرانی‌های کرمان، 1350، ص 34ـ17.
24. پیرنیا، محمدکریم. «استاد محمدکریم پیرنیا و اصول معماری سنتی ایران»، تهران، کیهان فرهنگی، 1364، سال دوم، ص 13ـ3.
25. پیرنیا، محمدکریم. «در و پنجره در معماری ایران»، باستان‌شناسی و هنر ایران، شماره دوم، بهار 1348، ص 81ـ75.
26. پیرنیا، محمدکریم. «پای صحبت استاد مهندس پیرنیا»، تهران، کیهان علمی، 1373، سال ششم، شمارة 8، ص 40ـ29

 

پیچ و تاب اسلیمی ها تا كرانه های آسمان



مطلبی كه ایران را از سایر سرزمین های اسلامی متمایز می كند، این است كه اسلام بخوبی و با یك پیوند نمادین با معماری ایران درمی آمیزد و به نوعی اسلام و معماری ایران درجهت یك كمال گرایی دوجانبه حركت می كنند
نزدیك به 1400 سال از ورود اسلام به ایران می گذرد و اسلام از جوانب مختلف بر این سرزمین كهن تاثیر گذاشته است. هنر و معماری هر سرزمین نیز به دنبال تغییرات موجود در آن سرزمین به تناسب تغییر خواهد كرد. به دنبال نگاه به معماری ایران در قبل و بعد از ورود اسلام و تاثیر و تاثر این دو بر یكدیگر، بازشناخت معماری اسلامی ایران و معماری ایران اسلامی زوایا و گوشه های این تاثیر و تاثرها را بهتر نمایان می كند.
در رویارویی با این مطلب ما با دو حقیقت ثابت مواجه هستیم: 1 - معماری ایران 2 - معماری اسلامی
در نقد معماری ایران اسلامی یا به تعبیری دیگر معماری دوران اسلامی ایران، می توان چنین انگاشت كه ایران سرزمینی است با سابقه ای كهن در تمدن و معماری كه آثار به دست آمده از 8500 سال پیش، شاهدی براین مدعاست. این معماری در دوره قبل از اسلام به طور بارز در دو شیوه پارسی و پارتی بروز كرده است. آنچه باید همواره فراروی خود قرار دهیم، این است كه معماری ایران كهن هرچند به صورت متعالی به خلق صورت پرداخته اما هیچگاه خالی از معنا نبوده است و همواره اصول معماری ایرانی كه دكتر پیرنیا (1) مطرح كرده، در بستر معماری ایران جریان داشته است.
مطلب مهم ،پیوند اعتقادات مردم ایران زمین با آثار معماری بوده كه منجر به ایجاد آثاری مقدس و پاك شده است. از ایجاد تخت جمشید بر صفه ای كه از زمین خاكی فاصله داشت و ستون های آن در رسیدن به آسمان پاك، بیشترین تلاش در فاصله گرفتن از زمین را داشته اند تا ایجاد چهارطاقی های ساسانی كه دو عامل انسانی و زمین را در پایین قرار داده و عامل سوم یعنی آتش را كه عنصری مقدس است، در نقطه عطف خود یعنی محور گنبد قرار داده، همواره پیوند ناگسستنی مذهب و بنا، به طور كامل نمایان است و همین عامل موضوعی با عنوان كمال گرایی در معماری ایران را به عرصه می گذارد.
در این زمینه دكتر صارمی در كتاب ارزش های پایدار در معماری ایران می نویسد: اتاق، یكی از هسته های اولیه معماری ایران است. در فرآیند كمال، اتاق به چهارطاقی بدل می شود. اساس چهارطاقی مربع است كه به دایره تبدیل می شود و تبدیل به دایره معمولا به وسیله مثلث صورت می گیرد.
نادر اردلان و لاله بختیار نیز در كتاب حس وحدت می نویسند: موضوع اصلی در معماری ایران تبدیل مربع به دایره از راه كاربرد مثلث است. مربع، نماینده و مظهر زمین خاكی و نشان دهنده كمیت هاست و در مقابل ،دایره مظهری از آسمان و نشان دهنده كیفیت هاست.
در بطن چهارطاقی عنصر چلیپا دیده می شود كه معرب آن صلیب است. ایرانیان از هزاران سال پیش نشان چلیپا را كه نشان آفتاب جهان تاب و روشن ترین مظهر توانایی خداوندگار است، ارج می نهادند. به طور كلی كاربرد چهار گل، چهار پر و ... پیشینه ای دیرینه دارد.
حال سرزمینی با یك معماری كهن و متعالی را در نظر بگیرید با دین پیامبری به نام زرتشت كه در معرض حمله اقوام بیابانگردی به نام اعراب قرار گرفته است، ولی این اقوام بیابانگرد پیامی به نام اسلام را با خود به همراه آورده اند. مردم ایران به طور ذاتی و باتوجه به شرایط اجتماعی آن روز ساسانیان، اسلام را می پذیرند و اسلام به عنوان یك كیش جدید در سرزمین ایران ریشه می دواند. آنچه بعد از اسلام در معماری ایران رخ می دهد، در واقع ادامه ای است از همان معماری قبل از اسلام. اما تاثیر اسلام چیست؟
به مثال چهارطاقی برمی گردیم. گنبد، فرم كمال یافته چهارطاقی است كه هر معماری آرزوی برپا داشتن آن را داشته است. به نوعی می توان گفت گنبد در آمیزش با عقاید اسلامی به نهایت كمال خود می رسد. در ایران بعد از اسلام، فرم های ایرانی، فنون سازه ای ایرانی و استفاده از آرایه های ایرانی قبل از اسلام بخوبی پدیدار است. به عنوان مثال عنصر چهار به صورت تكرار كلمات مقدس به صورت چهارگانه به كار می رود. این فرم ها، آرایه ها و فنون در معماری ایران بعد از اسلام به تكامل می رسند و آنچه به عنوان نیارش در بناهای ایرانی مطرح است، نمودی از این واقعیت است. خلق بسیاری از مساجد برپایه چهارطاقی مانند مساجد جامع یزد، ایزدخواست و ... یا بر اساس ایوان مانند مسجد جامع نیریز، این مطلب را كاملا نمایان می سازد. پس در كوتاه سخن می توان گفت كه آنچه به عنوان معماری دوران اسلامی ایران خوانده می شود: گوهری است گرانبها به نام معماری ایران كه در بستر اسلام به حد كمال و تعالی خود سیر می كند.
و اما معماری اسلامی ایران ...
از این رهگذر آنچه پیش روی ماست، این است كه آیا اسلام معماری خاصی دارد؟ و یا نه اسلام فراتر از آن است كه معماری خاص ارائه دهد. آنچه تاریخ بازگو می كند حكایت از آن دارد كه پیامبر اسلام بعد از ورود به مدینه، اولین بنایی كه در مركز حكومت خود برپا می كند، بنایی است به نام مسجد مدینه . حیاطی است نسبتا بزرگ با چهار دیوار اطراف آن،یك فضای سرپوشیده با پوست حیوانات و چند ستون چوبی، چند اتاق در یك طرف، چند سكو و تعدادی در. شاید تاكنون كمتر به این بنای به ظاهر ساده پرداخته اند. همگان می دانند این بنا محلی بوده برای ادای فریضه ای به نام نماز، اما كمی بیشتر كه بنگریم، می بینیم این بنا نه تنها محل عبادت مسلمانان است، بلكه محل تجمع مسلمانان در تصمیم گیری های حكومتی، محل استقرار عده ای از مسلمانان و خانه پیامبر است.
در واقع پیامبر اسلام با خلق این بنا یك فضای جدید ایجاد می كند. یك فضای چند عملكردی كه در عین سادگی تمامی اصول سادگی، صمیمیت و ... را در بردارد و بی دلیل نیست كه برخلاف مسیحیت نوظهور كه پس از بیرون آمدن از زیر خاك، فرم با سیلیكاهای رومی را برای كلیسای خود برمی گزیند.(2) مسلمانان با علاقه ای كه به پیامبر خود دارند، همان مسجد ساده را به عنوان سمبلی از مسلمانان نخستین كه اسلام را پرورش داده اند، برمی گزینند. نمود این مطلب را در سرزمین های اسلامی كاملا می توان دید: در ایران، اولین مسجد بعد از اسلام، مسجد جامع فهرج در یزد (حدود 50 هجری) و مسجد جامع دمشق در سوریه (96-88 هجری) و ... است.
حال اسلام با این الگو و یكسری باورها به سرزمینی با معماری كهن به نام ایران پای می گذارد. مسجد جامع فهرج را نخستین مسلمانانی كه به سرزمین یزد پا گذاشته اند، با نگاهی كه به مسجد پیامبر داشته اند، با چیره دستی یك معمار ایرانی برپا داشته اند، چراكه هنوز آرایه های ساسانی در این مسجد دیده می شود.
مطلبی كه ایران را از سایر سرزمین های اسلامی متمایز می كند، این است كه اسلام بخوبی و با یك پیوند نمادین با معماری ایران درمی آمیزد و به نوعی اسلام و معماری ایران درجهت یك كمال گرایی دوجانبه حركت می كنند. معمار ایرانی بعد از اسلام دو نگرش رادر ذهن دارد:
الف- میراث معماری كهن ایران، ب- تعالیم اسلام كه به نوعی در همه ابعاد زندگی متجلی می شود. یكی از خلاقیت های معمار ایرانی این است كه این دو را بخوبی با هم تركیب می كند. فنون و سنن ایرانی را به یاد دارد، ولی همواره آنچه اسلام بیان می دارد، به صورت حقیقتی زیبا در دل او رخنه كرده و افق های تازه ای در دید او ایجاد كرده است، همچون حركت از كثرت به وحدت، تصویر بهشت و ... . به صورت دیگر می توان گفت اسلام معماری ایران را چندبنیانی می كند. یك اثر چند بنیانی دارای دو دسته ارزش است؛ یك دسته ارزش های ذاتی اثر است كه هنگام تولد با خود آورده و دیگری دسته ارزش هایی است كه طی سده ها با ارزش های اولیه ممزوج شده است. این مطلب را در مسجد شیخ لطف الله اصفهان در نظر بگیرید: رعایت تناسبات در داخل گنبد، مقیاس مطبوع در خارج از گنبد، حل استادانه چرخش از میدان به طرف داخل مسجد و ... ارزش های ذاتی اثر هستند. ارزش های ویژه دیگری كه این اثر را چندبنیانی می كند، سمبولیسم و نمادگرایی موجود در مسجد است، چه به صورت فرم ها و چه به صورت نقش ها.
از زاویه نظام معنا كه بنگریم تاثیری كه اسلام بر ایران می گذارد در واقع تزریق یك روح و حس درونی جدید به بنای ایرانی است كه معمار ایرانی كه درونش با اسلام ممزوج شده است، با به كارگیری یكسری مفاهیم اسلامی همچون بازگشت به اصل كثرت به وحدت و ... و به كارگیری یكسری آرایه های نمادین، چنین فضایی را خلق كرده است و به جرات می توان گفت كه معمار ایرانی - اسلامی در هنگام خلق بناهای اینچنین همواره یك حقیقت با عنوان مبدا آفرینش را با خود به همراه داشته است و این رمزپردازی در بناهای اسلامی همان چیزی است كه معماری اسلامی ایران نامیده می شود؛ تركیب روح اسلام با یك معماری دیرینه.

"احسان رنجبر"

 

در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور

                              مثل خواب دم صبح

آن چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت

            بروم تا سر کوه

دورها آوائی ست که مرا می خواند....................................

                            

 

 

عجب صبری خدا دارد!

 


اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 

 

 

تاثیر تکنولوژی بر معماری ایران

 

 

نسان از بدو پيدايش تاكنون در طبيعت به كندوكاو مشغول است، در طبیعتي كه همواره براي او ناشناخته و پر رمز و راز بوده است. زماني او بتدريج از دل طبيعت واژه هاي تك+نو+لوژي را بيرون كشيد وآنها را براي تركيب در ذهن خود پرواند و حاصل آنرا طي قرنها به زبانهاي مختلف باز گو كرد، او روزي با يك كشف جديد حيرت دنيا را برانگيخت و روزی با یک بر خورد ناگهاني در افكار، اختراعي را آماده ثبت نمود و به اين ترتيب تكنولوژي پا گرفت و تكامل نه فقط از مغز انسان بلكه در پيش چشمان او از طبيعتي كه خداوند در اختيارش گذاشته است ميتراود. من اعتقاد دارم که این علم و تکنولوژی عموما نتایج ارزشی مثبتی ایجاد می کنند.

بنظر من علم و تکنولوژی رفاه می آورد و رفاه به انسان این فراغت را می دهد که به افعال انسانی و اخلاقی عنایت بیشتری داشته باشد .

علم و تکنولوژی به خودی خود موجودات خنثی هستند یعنی به ذاته جهت ندارند جهت بر آنها تحمیل می شود.

ببینید ما معتقدیم خداوند هنگامی که آدم را در زمین اسکان داد به او همه لوازم زندگی دنیوی را داد و نیز آموزشهایی برای چگونه زیستن به او آموخت.و این آموزش توسط پیامبران مختلف ادامه پیدا کرد. حالا در عصر کنونی سنت گرایان متعصب معتقدند علوم جدید وتکنولوژی مدرن و دستاوردهای مدرنیته برای زندگی به اصطلاح بهتر ، کاملاً خودبنیادانه و خارج از چارچوب بوده و اصولاً انسانها وظیفه نداشتند که عمر و توان خویش را صرف کشف یااختراع و برپایی چنین دستاوردهایی نماییند و می بایستی گرایش به سنتها و راههای گذشته داشته باشند. تا حدودی می توان گفت که این دیدگاه دیدگاه و نظریه سنت گرایان متعصب می باشد. هر چند با کمی تامل می توان سنت گرایی آنان را با پیشرفت همان سنت در طول زمان به چالش کشید.زیرا ممکن است که همان چیزی که امروز مدرن است فردا سنت شود.به نظر من و بسیاری دیگر، سنت چیزی در گذشته نیست ،سنت همیشه با ماست و خواهد بود سنت نیاز واعتقاد ما در دورانی است که در آن به سر می بریم.

امروز هر جا سخن از تكنولوژي به ميان مي آيد، انواع ماشينها، كامپيوترها، ساختمانهاي بزرگ، وسايل ارتباط جمعي و ديگر ابزار و آلات موجود در صنايع و نقش موثر آنها در اقتصاد و فرهنگ جامعه، در ذهن انسان تصوير مي شود، طبيعي است كه اين وسايل همان دستاوردهاي تكنولوژي است كه پاسخگوي نيازهاي اساسي براي انسان معاصر مي‌باشند، امّا چنانچه به مسير تكنولوژي بنگريم كم وبيش به منشاء برخي پديده ها پي مي بريم، به اينكه هر پديدة صنعتي و يا ساختماني ازكدام الگوی زنده طبیعت الهام گرفته است، شاید در آن صورت تکنولوژی جلوتر از زمان گام بردارد، بنابر این لازم است ارتباطی با اصول منطقی و علمی بین سیستمهای ماشینی و سیستم‌های زنده پدیدار شود.پس می توان گفت تکنولوژی زنده است و همیشه و در همه حال پویاست.

زمانی که تمدن بشر به وجود آمد ، قبل از تولد هر حرفه ای معمار و معماری متولد شد و معماران اين نياز جامعه را چنان با تکنولوژی و هنر آميختند که نام و ياد آنها برای هميشه در اذهان دنيا زنده است. زمان در حرکت است و آن قوم موفق است که نيازهای معماری جامعه را درک کند و زمان و مکان جامعه خود را بشناسد، معماری در همه زمانها با تکنولوژی همراه و هم قدم بوده است،تکنولوژئی همساز با زمان خود ، برای رسيدن به عرصه برتر تجاری به محوريت هنر و تکنولوژی روز .

معماری خود زاییده تکنولوژی می باشد به این معنی که با علم وتکنولوژی گره خورده ودر ارتباط مستقیم با آن می باشد، تكنولوژي ما در معماري است،معماری همیشه با تکنولوژی روز  همراه بوده است وبه نظر می رسد که شاید در بعضی موارد این جامعه است که از تکنولوژی روز عقب می افتد،بنابراین نمی توان گفت که تکنولوژی چیزی جدا از معماریست،و در طول تاریخ ظهور معماری که خود نوعی از تکنولوژی می باشد قابل مشاهده است هیچگاه نمی توانیم بکار گیری ، فن آوری و تکنولوژی روز جامعه آن زمان را در آثار معماری گذشته و یا حال نا دیده بگیریم.

 در واژه Architechture به معني معماري كه اكنون در زبان‌هاي اروپايي يا بيشتر آنها رايج است،‌تِخ يا تِك (tech)  اصل يوناني دارد و در واژه technology نيز موجود است و اين خود مؤيد اين معني است.

 در زبان فارسی نیز معادل کلمه تکنولوژی کلمه فن آوری وعلم به صنایع و حرفه ها آورده شده است،بنابراین آیا می توان تاثیر چیزی به نام تکنولوژی را بر روی خود آن چیز بررسی کرد؟

اگر در خصوص تا ثیر تکنولوژی بر معماری سخن به میان آید باید گفت که اگر معماری و تکنولوژی با یکدیگر همگام و همقدم باشند این تاثیر نا محسوس می باشد،ولیکن اگر معماری از تکنولوژی عقب بیفتد و همگام و هم قدم نباشد خوب مسلما در زمان همگام کردن این دو با یکدیگر این تاثیر کاملا محسوس می باشد و باعث دگرگونیهایی در معماری خواهد شد.

در معماری کشور ما تا زمانیکه معماری و تکنولوژی با یکدیگر همگام بوده این روند کاملا نا محسوس به جلو پیش می رفته است ولیکن در زمانهایی این روند با یکدیگر همخوان نبوده و در زمان همخوان کردن با دگر گونیهایی در معماری ایران روبرو شده ایم.

به طور كلي تفكرات و زيربناي فكري معماري معاصر ايران که همزمان با ورود تکنولوژی جدید و پیش افتاده از معماری زمان خود می باشد، عبارتند از:

تاريخ پيدايش اواخر دوره قاجار و انتقال سريع تفكرات و ايده هایی بر اساس تکنولوژی روز که از خصايص جامعه مدرن است. چرا كه جامعه مدرن بر مبناي تکنولوژی و سرعت انتقال اطلاعات پايه گذاري شده و اين تبادل اطلاعات در نهايت موجب تعادل فرهنگ و الگوي معماري مي شود.

تهران به عنوان پايتخت ايران و نقطه اتصال ايران و اروپا، مسئوليت پيچيده بسط اين معماري را به عهده داشته است.

خاستگاهخاستگاه معماري مدرن ايران انتقال فرهنگ فريبنده غرب به جامعه درون گراي ايراني بود. در اين راستا با توجه به ورود تکنولوژیهای جدید وپیش افتاده حصار شهرها، تخريب شد و بافت هاي اورگانيك آنها به اشكال هندسي تحول يافت. در اين دوره فرمول هاي غربي با امكانات وتکنولوژی وارداتی و بعضا ايراني ساخته و اجرا مي شد و در اين مرحله معماري به عنوان ابزار فرهنگي عمل مي كرد.

روش پست رفتاستفاده از تكنولوژي وارداتي در تركيب با اقليم و تكنولوژي سنتي، روش هاي مختلف اجرا را در ايران رقم زد كه با تعميرات محدودي در حال حاضر نيز استفاده مي شود.

مقياس عمل حركت معماري از اروپا به تهران و از تهران به مراكز استان ها و شهرهاي اصلي بوده است.

نتيجه عمل انفصال معماري سنتي ايران و حركت از شيوه اصفهاني به شيوه تهراني و همه گير شدن، معماري مدرن ايراني به صورت قالب و كليشه ‌در تمام نقاط كشور بود.

بنابراین می توان گفت مسئله اصلی در تاثیر گذاری تکنولوژی بر معماری مسئله زمان است(همان پیش افتادگی وعقب ماندگی از تکنولوژی)زیرا تکنولوژی همیشه با معماری همراه بوده وهست واساسا معماری خود نوعی از تکنولوژی می باشد.پس باید این نکته را در نظر گرفت که زمان با تکنولوژی است و عنصر جدایی نا پذیر از آن.ولی چگونه می توان نقش زمان را در این تاثیر گذاری توجیه کرد آیا زمان مکمل تاثیر تکنولوژی بر معماری است یا زمان به خودی خود می تواند تاثیر گذار باشد.


رنگ هایی كه جادو می كنند

 

 برای سلامت روح و جسم ما لازم است . تحقیقات نشان می دهند ، طیف كامل نور خورشید كه رنگ مانند غذای بدن است و وجود رنگها در دنیای اطراف ما شامل تمام رنگهاست ، برای ترشح هورمون های بدن از غدد داخلی بدن ، ضروری است .
رنگ ها بر احساسات و افكار ما اثرات انكار ناپذیری دارند . بعضی از ما عاشق رنگ قرمز هستیم و از نارنجی نفرت داریم ، همه این گرایش ها و گریزها به زندگی و تجربیات ما و در كمان از رنگها بستگی دارند و به وقایع خوشحال كننده و غم انگیز زندگی مان بر می گردند .
رنگ درمانی ، علمی است كه از رنگها در درمان بیماران و برای اهداف پزشكی استفاده می شود .
متخصصان این رشته اعتقاد دارند ، نورهای رنگی اثرات شفابخشی در بهبود بیماری های مزمن دارند .
رنگ درمانی از گذشته تا امروز
مصریان باستان ، از رنگها برای درمان بیماران استفاده می كردند . آنها معبدهایی یا اتاقهای جداگانه می ساختند و هر یك از این اتاقها را با رنگ خاصی ، بنفش ، صورتی ، آبی نورپردازی می كردند .
آنها این معبد را جایگاهی برای پرستش خدایان قرار می دادند و اعتقاد داشتند اگر بیماران در این نورهای رنگی به پرستش خدایان بپردازند ، بیماری و دردشان بهبود می یابد .
امریكایی های هندی تبار از رنگها برای التیام زخمهایشان در شكار بوفالو و یا در جنگ بین قبایل استفاده می كردند . در یونان و چین از دانش رنگ درمانی به خوبی استفاده می شد . آنها به خواص درمانی رنگها پی برده بودند و از روشهای درمانی متفاوت مثل : تاباندن نورهای رنگی بر نخاع ، خوردن سنگهای رنگی یا همراه داشتن آنها و ... استفاده می كردند .
قرمز
قرمز رنگ زندگی است و نشان دهنده زنده بودن است . در طیف نور خورشید ، رنگ حاوی انرژی است . این رنگ گرم ترین رنگ است . عشق و هیجان به رنگ قرمز است . در احساسات انسان ها ، قرمز رنگی است كه به قلب تعلق دارد و رزهای قرمز و بسته های شكلات در روز عشق همه به رنگ قرمزند .
قرمز رنگی است كه انسان را به حركت وا می دارد . حركتی را برای ایجاد تحول و دگرگونی در دنیای پیرامون خویش .
از آنجایی كه این رنگ به آسانی به چشم انسان می آید ، رنگ اكثر علائم رانندگی ، ماشین های آتش نشانی و زنگهای خطر ، قرمز است . ماشین های مسابقه در مسابقات اتومبیلرانی ، ‌قرمز رنگند .
چون رنگ قرمز ما را تحریك می كند ، رنگ مناسبی برای دیوارهای زندان و بیمارستان نیست .
اگر بیش از حد در تابش نور قرمز بمانیم و یا مدت زیادی به رنگ قرمز خیره شویم ، ‌احساس آشفتگی ، بی قراری و خشونت می كنیم .
در میان كشورهای مختلف رنگ قرمز معانی متفاوتی دارد ؛ در چین رنگ خوش شانسی و مراسم ازدواج است و در روسیه رنگ زیبایی است ، در روم باستان نشان دهنده جنگ بوده است .
نارنجی
نارنجی رنگ گرمی است چون از تركیب دو رنگ زرد و قرمز به دست می آید . رنگی است كه با شادی و زندگی آمیخته است . نارنجی رنگ برگهای پاییزی و شعله های آتش است .
گر چه نارنجی به اندازه قرمز ، ‌پرانرژی نیست ولی خلاقیت و ابتكار و بلند پروازی را در انسان بر می انگیزد . نارنجی درخشندگی و تابندگی خاصی دارد كه چشم نسبت به آن بسیار حساس است .
بنابراین در ساختن جاده ها و علائم رانندگی كاربرد بسیاری دارد و با تابیدن نور به سطح این رنگ در تاریكی شب براحتی به چشم انسان می آید .
در طراحی لباسهای ورزشی ، اكثرا با رنگ مكمل خود ، آبی ،‌ پوشیده می شود .
زرد
زرد رنگی گرم ، روشن و پرطراوت است . رنگ خورشید و رنگ طلاست . رنگ زرد و نورهای زرد نشان دهنده معنویت ، الهیات و الهام است .
ما رنگ زرد را از یك طرف به خوبی و خوشحالی نسبت می دهیم و از سوی دیگر به احتیاط نسبت می دهیم . اگر در خانه در كنار نورد سرد مهتابی ، نور گرم ا ضافه شد ، حرارت و انرژی را القا می كند .
رزهای زرد نشان دهنده محبت و دوستی و آرامش می باشند .
سبز
سبز رنگ دنیای گیاهان است ، رنگ سبز احساس طراوت و سرزندگی را در ما القا می كند .
كیفیت سرد آن ، آرامش را در احساس انسان به وجود می آورد و قدرت شفابخشی و التیام دارد . رنگ سبز زندگی ، آرزو و رشد را نشان می دهد .
آبی
آبی از گروه رنگهای سرد است و رنگ آسمان روز است . آبی تسكین دهنده ترین رنگ است .
رنگ آبی ، تپش قلب را آرام تر می كند ، ضربان نبض را پایین می آورد ، درجه حرارت بدن را پایین می آورد و اشتها را كاهش می دهد .
آبی نشان دهنده خداوند و آسمان هاست .
قرار گرفتن به مدت طولانی در نور آبی ، احساس افسردگی را القاء می كند .
سفید
وقتی تمام نورهای رنگی به صورتی متعادل بر روی هم بیفتد ، نور سفید خلق می شود سفیدی ، نشان دهنده خالص بودن و پاكی و خوبی است . در نقاشی های مذهبی ، سفید رنگی است كه برای روشنایی خداوند و لباس فرشتگان برگزیده شده است .
سیاه
سیاه در ذهن انسان رنگ بدی است و رنگ انسانهای بد و فریب و دروغ است . سیاه رنگ مرگ و مراسم سوگواری است . كلماتی مانند «بازار سیاه» نشان دهنده منفی بودن این رنگ است .
به هر حال قرار گرفتن در تاریكی بهتر از قرار گرفتن در نور قرمز است و اثرات تحریكی كمتری را بر ذهن انسان دارد . رنگ سیاه می تواند احساس یاس ، تنهایی و دلتنگی را در ذهن انسان القا كند .
رنگ و زندگی
شناختن رنگها و اثرات شگفت انیگز آنها بر ذهن و احساسات انسان ، به ما كمك می كند ، ‌انتخاب های مناسبتری را برای محیط كار ، محیط زندگی (منزل) و حتی لباسهای خود داشته باشیم . همچنین از اثرات شفابخش رنگها در القاء آرامش و تنظیم احساسات و هیجانات انسان ها ، می توان در درمان بسیاری از بیماری های دنیای مدرن مانند افسردگی ، بی قراری و اضطراب سود جست . در تحقیقی كه در آن «بررسی اثر رنگها بر سازگاری نوجوانان» بررسی شد این نتیجه به دست آمد نوجوانانی كه شادترند و با محیط خویش سازگاری بهتری دارند از رنگهای شاد در نقاشی های خود استفاده می كنند و همچنین به كار بردن رنگهای شاد در محیط زندگی نوجوانان ، بر روحیه و نشاط و سرزندگی آنها اثرات بسیار مطلوبی دارد.